{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
دیدگاه ها (۳)

غمه نگاهه آخرت؛تولحظه خدافظی؛گریه بی وقفه من تو اون روزای کا...

کاش بودیکاش بـودی تـا دلـم تنهــا نبـودتـا اسیــر غصــه فــر...

آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟صورتم شد خیس خیس ازشوق، بارا...

** *""" حـــال و روز امروز مردم مـــا """اگه می بینی می ترس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط