رویاست یا واقعیت
رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁸
دامیان: ای خدا
دامیان زیر لب زمزمه میکنه: کاش هیچوقت
ثبت نام نمیکردم......
انیا: ببخشید میگما ولی اگه ثبت نام نمیکردی ...
یهو دامیان با دستش جلو دهن آنیا رو میگیره.
آنیا: اممممممممم....اممممممممم ول.ممم کننننن
دامیان: اگر ثبت نام نمیکردم چی؟؟؟؟؟
آنیا: نمممممم.....میگم ولم......کنننن
دامیان دستش رو برمیداره و نیشخند میزنه
دامیان: وجودش رو داری بگو ...
آنیا: برو بابا کصخل.....
دامیان: به خودم نمیگیرم...
آنیا با لحنی که داره ادای دامیان رو در میاره میگه: به خودم...نمیگیرم...
دامیان هم یه بشکن محکم به صورت آنیا میزه
...........................+++..........................
از اتوبوس پیاده میشن
بکی : انیااااااا چان؟؟؟؟ انیاااااا
آنیا. با حالت گرفته ای جواب میده: بله؟؟؟؟
بکی میدوئه به سمت آنیا: عییییی باورم نمیشه با دامیان تو یه وَن بودی؟ واوووووو
آنیا: هی .... وَن رو که رزور نکرده بودیم.... کلی فنچ و جوجه هم بودن....
بکی: اَههه.... تف تو این شانس....
بیخیال بیا بریم...
نوچه ها: جناب دامیان.... جناب دامیان
دامیان تو صورت هردوتاشون یه مشت میزنن
دامیان: یبار دیگه منو قال بزارید همینو تو روده تون میزنم...
نوچه ها: چ.چشم...
و همه به راهشون ادامه میدن
میرسن به اردوگاه...
و اونجا هیچی نیست جز جنگل..
بچه ها پچ پچ میکنن:
-اینجا اردوگاهه؟
-چرا هیچی نداره؟
-واییییی
هندرسون: خب بچه ها ما شما رو برای کار تقسیم بندی میکنیم .....
دامیان: ببخشید سنسی.... ولی کار ؟ ما اومدیم اردو که آزمون کار بکشید ؟.؟
و همه ی بچه ها پشت دامیان تأیید میکنن...
هندرسون: فکر نمیکنم تا الان مدرسه ی ادن شما رو برای خوشگذرونی جایی برده باشه
با این اردو شما مسئولیت پذیری رو یاد میگیرید ..... کار های تیم وُرک(فارسیش رو یادم نیستتت) و کار های روزمره.
تیم هارو میخونم.....
..... و .......(اسم بچه هاست مثلا)
و آخر از همه ..... دامیان دزموند و آنیا فورجر
آنیا: یسسسس
دامیان: نه نه نهههعههع میدمنستمممم این شکلی میشهههعع من میخوامممممم برمممم خونههه
آنیا: هی پسر دوم پاشو دارم برات...
دامیان: خفهععععع شوووووووو
نیم ساعت بعد...
همه مشغول کارن
آنیا: ای بابا احمقی؟؟؟ یه چادر نمیتونی سرهم کنی؟
دامیان: احمق خودتی رومخ کوچولو .... اکه میتونی بگیر خودت سر هم کن..
آنیا: ای بابا خیر سرت آدم معروفی ها.... سه چادر نمیتونی...
و از دور دعواهاشون مشخصه
هندرسون : اگر تا ۵ دقیقه دیگه کاراتون رو تموم نکنید رعد میگیرید
آنیا و دامیان: چیییییییییییی.... گاااااننننننننننننننننن!!!!!
و بعد ۳ دقیقه چادر سر هم شد.
آنیا: اخیش......
دامیان: ای خدااااا......
هندرسون: خب بچه ها کار هاتون رو انجام دادید . تو تیم ورک نمره کامل گرفتید. الان باید برم سر وقت بچه های سال ۶ . هرکار میخواید میتونید انجام بدید ولی از محوطه جنگل به هیچ عنوان رد نشید و راس ساعت ۱۲ وقت خوابه...
لارنس: اما سنسی الان ساعت ۵ تا اونموقع وقت کمیه...
هندرسون: گانننننننننننننننننننن!!!! وقت کم؟؟؟؟؟ تو به ۷ ساعت میگی وقت کمممم؟؟
بچه ها دیگه: اره سنسی بیشتر لطفا...
هندرسون عصبی میشه و میگه: فقط تا ساعت ۳....
بچه ها هورا سر میدهند.
مینجی: بچه عااااا نظرتون چیه که دورهمی بگیریم ؟!؟؟؟
لارنس: با الکل...... و بازززیی
همه موافقت میکند
دامیان: تچ....چه کار مزخرفی.
یکی از بچه ها: هی دامیان نمیشه نباشی بای باشی....
امیل: لطفا ارباب فقط امشب.
دامیان چشم غره ای میره: فقط امشب.......
همه خوشحال میشن......
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁸
دامیان: ای خدا
دامیان زیر لب زمزمه میکنه: کاش هیچوقت
ثبت نام نمیکردم......
انیا: ببخشید میگما ولی اگه ثبت نام نمیکردی ...
یهو دامیان با دستش جلو دهن آنیا رو میگیره.
آنیا: اممممممممم....اممممممممم ول.ممم کننننن
دامیان: اگر ثبت نام نمیکردم چی؟؟؟؟؟
آنیا: نمممممم.....میگم ولم......کنننن
دامیان دستش رو برمیداره و نیشخند میزنه
دامیان: وجودش رو داری بگو ...
آنیا: برو بابا کصخل.....
دامیان: به خودم نمیگیرم...
آنیا با لحنی که داره ادای دامیان رو در میاره میگه: به خودم...نمیگیرم...
دامیان هم یه بشکن محکم به صورت آنیا میزه
...........................+++..........................
از اتوبوس پیاده میشن
بکی : انیااااااا چان؟؟؟؟ انیاااااا
آنیا. با حالت گرفته ای جواب میده: بله؟؟؟؟
بکی میدوئه به سمت آنیا: عییییی باورم نمیشه با دامیان تو یه وَن بودی؟ واوووووو
آنیا: هی .... وَن رو که رزور نکرده بودیم.... کلی فنچ و جوجه هم بودن....
بکی: اَههه.... تف تو این شانس....
بیخیال بیا بریم...
نوچه ها: جناب دامیان.... جناب دامیان
دامیان تو صورت هردوتاشون یه مشت میزنن
دامیان: یبار دیگه منو قال بزارید همینو تو روده تون میزنم...
نوچه ها: چ.چشم...
و همه به راهشون ادامه میدن
میرسن به اردوگاه...
و اونجا هیچی نیست جز جنگل..
بچه ها پچ پچ میکنن:
-اینجا اردوگاهه؟
-چرا هیچی نداره؟
-واییییی
هندرسون: خب بچه ها ما شما رو برای کار تقسیم بندی میکنیم .....
دامیان: ببخشید سنسی.... ولی کار ؟ ما اومدیم اردو که آزمون کار بکشید ؟.؟
و همه ی بچه ها پشت دامیان تأیید میکنن...
هندرسون: فکر نمیکنم تا الان مدرسه ی ادن شما رو برای خوشگذرونی جایی برده باشه
با این اردو شما مسئولیت پذیری رو یاد میگیرید ..... کار های تیم وُرک(فارسیش رو یادم نیستتت) و کار های روزمره.
تیم هارو میخونم.....
..... و .......(اسم بچه هاست مثلا)
و آخر از همه ..... دامیان دزموند و آنیا فورجر
آنیا: یسسسس
دامیان: نه نه نهههعههع میدمنستمممم این شکلی میشهههعع من میخوامممممم برمممم خونههه
آنیا: هی پسر دوم پاشو دارم برات...
دامیان: خفهععععع شوووووووو
نیم ساعت بعد...
همه مشغول کارن
آنیا: ای بابا احمقی؟؟؟ یه چادر نمیتونی سرهم کنی؟
دامیان: احمق خودتی رومخ کوچولو .... اکه میتونی بگیر خودت سر هم کن..
آنیا: ای بابا خیر سرت آدم معروفی ها.... سه چادر نمیتونی...
و از دور دعواهاشون مشخصه
هندرسون : اگر تا ۵ دقیقه دیگه کاراتون رو تموم نکنید رعد میگیرید
آنیا و دامیان: چیییییییییییی.... گاااااننننننننننننننننن!!!!!
و بعد ۳ دقیقه چادر سر هم شد.
آنیا: اخیش......
دامیان: ای خدااااا......
هندرسون: خب بچه ها کار هاتون رو انجام دادید . تو تیم ورک نمره کامل گرفتید. الان باید برم سر وقت بچه های سال ۶ . هرکار میخواید میتونید انجام بدید ولی از محوطه جنگل به هیچ عنوان رد نشید و راس ساعت ۱۲ وقت خوابه...
لارنس: اما سنسی الان ساعت ۵ تا اونموقع وقت کمیه...
هندرسون: گانننننننننننننننننننن!!!! وقت کم؟؟؟؟؟ تو به ۷ ساعت میگی وقت کمممم؟؟
بچه ها دیگه: اره سنسی بیشتر لطفا...
هندرسون عصبی میشه و میگه: فقط تا ساعت ۳....
بچه ها هورا سر میدهند.
مینجی: بچه عااااا نظرتون چیه که دورهمی بگیریم ؟!؟؟؟
لارنس: با الکل...... و بازززیی
همه موافقت میکند
دامیان: تچ....چه کار مزخرفی.
یکی از بچه ها: هی دامیان نمیشه نباشی بای باشی....
امیل: لطفا ارباب فقط امشب.
دامیان چشم غره ای میره: فقط امشب.......
همه خوشحال میشن......
- ۸۹
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط