{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بـش گفـتـم: ببیڹ تـو هیـچ گـوهیـ نمیخورے

بـش گفـتـم: ببیڹ تـو هیـچ گـوهیـ نمیخورے
گفتـ: حـالآ میبینیـ
گفتمـ بهـش ڪهـ: یعنیـ میخواے بخورے؟ 😹
گفتـ: خیلیـ زبوڹ درازے
😳 😹
دیدگاه ها (۱۳)

سحر متنی که نوشته بودم خونده بود. دیروز گفت: قلمت خوبه ها......

P¹¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

عاشقانه های شبنم

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

★彡   Part 21 彡★ ناگهان، غریزه ای در وجودم من رو وادار به تاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط