پارت جوجه تیغی من
پارت ۷ جوجه تیغی من
«صبح »
ویو کاترین
صبح کاتسوکی بیدارم کرد و رفتیم مدرسه رفتیم سر کلاس ولی من حوصلم سر رفته بود پس یه کاغذ از دفترم کَندم و توش نوشتم :سلام من یه روحم آیا میتونی من رو ببینی؟مطمئنم نمیفهمه من اینو نوشتم(مطمئن باش😃)بعد پرتش کردم تو سرش و خودمو به خواب زدم👍🏻
باکوگو:کدوم نفله ای اینو پرت کردددددد؟؟؟
کاترین:(در حال زدن خود به کوچه ی علی صادقی)
که زنگ خورد
کاتسوکی اومد سمت من و گفت میدونم تو بودیییییییییییییی
کاترین:چی من؟چیمیگی؟؟
دنکی کاغذی که من پرت کرده بودمو دید و خوندش و خندید گفت:ایده ی خوبی بود
که یهو یکی که لباس سر تا پا مشکی پوشیده بود و شکل روح بود اومد منم ترسیدم و پریدم بغل جوجه تیغی
کاترین:این کیه ؟؟
اون یارو هم گفته اسمش تام عه و دستشو بالا اورد و از دستاش کلی ملخ،سوسک،حشره های ناشناخته،هزار پا اومد بیرون
کاترین:عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر(جیغ)و گریم گرفت و جوجه تیغی رو بغل کردم
ویو کاتسوکی
این نفله یهو گریش گرفت وای یه حس خاص دارم
کاتسوکی:کاترین فقط خودت میتونی
کاترین:ب..باشه
ویو نویسنده
کاترین زمین رو یخ زد و یخ رو آب کرد سوسک ها مرده بودن و بعد اونا رو با یه تیکه یخ بلند کرد و از پنجره به دور ترین جای ممکن پرت کرد
همه:😮
ببخشید کم بود دارم میرم بیرون ولی بجاش امروز یه پارت دیگه هم میدم شرط هم نمیزارم🗿
این پارتو ریدم😭
«صبح »
ویو کاترین
صبح کاتسوکی بیدارم کرد و رفتیم مدرسه رفتیم سر کلاس ولی من حوصلم سر رفته بود پس یه کاغذ از دفترم کَندم و توش نوشتم :سلام من یه روحم آیا میتونی من رو ببینی؟مطمئنم نمیفهمه من اینو نوشتم(مطمئن باش😃)بعد پرتش کردم تو سرش و خودمو به خواب زدم👍🏻
باکوگو:کدوم نفله ای اینو پرت کردددددد؟؟؟
کاترین:(در حال زدن خود به کوچه ی علی صادقی)
که زنگ خورد
کاتسوکی اومد سمت من و گفت میدونم تو بودیییییییییییییی
کاترین:چی من؟چیمیگی؟؟
دنکی کاغذی که من پرت کرده بودمو دید و خوندش و خندید گفت:ایده ی خوبی بود
که یهو یکی که لباس سر تا پا مشکی پوشیده بود و شکل روح بود اومد منم ترسیدم و پریدم بغل جوجه تیغی
کاترین:این کیه ؟؟
اون یارو هم گفته اسمش تام عه و دستشو بالا اورد و از دستاش کلی ملخ،سوسک،حشره های ناشناخته،هزار پا اومد بیرون
کاترین:عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر(جیغ)و گریم گرفت و جوجه تیغی رو بغل کردم
ویو کاتسوکی
این نفله یهو گریش گرفت وای یه حس خاص دارم
کاتسوکی:کاترین فقط خودت میتونی
کاترین:ب..باشه
ویو نویسنده
کاترین زمین رو یخ زد و یخ رو آب کرد سوسک ها مرده بودن و بعد اونا رو با یه تیکه یخ بلند کرد و از پنجره به دور ترین جای ممکن پرت کرد
همه:😮
ببخشید کم بود دارم میرم بیرون ولی بجاش امروز یه پارت دیگه هم میدم شرط هم نمیزارم🗿
این پارتو ریدم😭
- ۱.۹k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط