پارت جوجه تیغی من
پارت۶ جوجه تیغی من
باکو:چرا اینجا هیچ کس نیست
کاترین:شاید تبدیل به موز شدن👍🏻
+دلقک 😒
-چیه خب راست میگم
«یوای»
ایزاوا:اینا رفتن گل پیدا کنند یا گل بسازن؟
ایجیرو:ایزاوا سنسه یهو لیگ اشرار اومدن و باکوگو و کاترین رو بردن
ایزاوا:چی(🗿)
و رفت به همه خبر داد که برن برای نجات حاضر بشن
شما توی مقر شیگاراکی بودید که توگا و توایس اومدن
کاترین:شیگاراکی خنگه ؟ضعیف ترین ها رو فرستاد؟
توایس:با ما درست صحبت کنننن!!! شیگاراکی رفته به زندان تاروتاروس (درست نوشتم؟)
باکوگو:چه خوب
کاترین:کاتسوکی...توگا!
و یهو کاترین کل اتاق رو یخ زد و باکوگو توگا رو برد بیرون و باتوگا درگیر شد و توهم تمام کپی های توایس رو از بین بردی
بعد باکوگو اومد و گفت باید ببندیمشون و اونا بستین که یهو قهرمانا اومدن و دنی پرید و گفت:کاترین من نجاتت میدمممممممم(قیافه نویسنده:😃👍🏻)کاترین:ما توگا و توایس رو گرفتیم
ایزاوا:چرا مراقب نبودید؟
کاترین:گومن😅
ذهن جوجه تیغی:این یارو...اه من اصن حسودی نمیکنم(اره جون خودت😏) بعد رفتین مدرسه و ایزاوا به میتسوکی اومد دنبال تو و باکوگو و سوار ماشین شدین تو راه خوابت گرفت و خوابیدی و سرت و به شیشه تکیه دادی ولی باکوگو سرت رو روی شونه روی خودش گذاشت (🤭)میتسوکی به نگاه به شما انداخت و یه لبخند زد و رفتید تو پارکینگ
میتسوکی:کاتسوکی کاترین رو بغل کن و بیار بعد خودش رفت تو خونه
ذهن باکوگو:پیری...
بعد کاترین رو بلند پرنسسی کرد و برد تو خونه و روی تخت گذاشت
چطور بود ؟
شرایط پارت بعد ۶لایک۵کامنت
کامنت بزارید ممنون
باکو:چرا اینجا هیچ کس نیست
کاترین:شاید تبدیل به موز شدن👍🏻
+دلقک 😒
-چیه خب راست میگم
«یوای»
ایزاوا:اینا رفتن گل پیدا کنند یا گل بسازن؟
ایجیرو:ایزاوا سنسه یهو لیگ اشرار اومدن و باکوگو و کاترین رو بردن
ایزاوا:چی(🗿)
و رفت به همه خبر داد که برن برای نجات حاضر بشن
شما توی مقر شیگاراکی بودید که توگا و توایس اومدن
کاترین:شیگاراکی خنگه ؟ضعیف ترین ها رو فرستاد؟
توایس:با ما درست صحبت کنننن!!! شیگاراکی رفته به زندان تاروتاروس (درست نوشتم؟)
باکوگو:چه خوب
کاترین:کاتسوکی...توگا!
و یهو کاترین کل اتاق رو یخ زد و باکوگو توگا رو برد بیرون و باتوگا درگیر شد و توهم تمام کپی های توایس رو از بین بردی
بعد باکوگو اومد و گفت باید ببندیمشون و اونا بستین که یهو قهرمانا اومدن و دنی پرید و گفت:کاترین من نجاتت میدمممممممم(قیافه نویسنده:😃👍🏻)کاترین:ما توگا و توایس رو گرفتیم
ایزاوا:چرا مراقب نبودید؟
کاترین:گومن😅
ذهن جوجه تیغی:این یارو...اه من اصن حسودی نمیکنم(اره جون خودت😏) بعد رفتین مدرسه و ایزاوا به میتسوکی اومد دنبال تو و باکوگو و سوار ماشین شدین تو راه خوابت گرفت و خوابیدی و سرت و به شیشه تکیه دادی ولی باکوگو سرت رو روی شونه روی خودش گذاشت (🤭)میتسوکی به نگاه به شما انداخت و یه لبخند زد و رفتید تو پارکینگ
میتسوکی:کاتسوکی کاترین رو بغل کن و بیار بعد خودش رفت تو خونه
ذهن باکوگو:پیری...
بعد کاترین رو بلند پرنسسی کرد و برد تو خونه و روی تخت گذاشت
چطور بود ؟
شرایط پارت بعد ۶لایک۵کامنت
کامنت بزارید ممنون
- ۱.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط