از پله ها اومدم پایین و سمت در رفتم که با صدای فیلیکس روم

از پله ها اومدم پایین و سمت در رفتم که با صدای فیلیکس رومو طرف بچه ها کردم
فیلیکس:کجا؟؟
_سر کار
سونگمین گفت
_ات (اسم دختره رو یادم رفت😐)ببین تو دیگه نباید بری سرکار
داد زدم
_چرااا؟؟؟؟
فیلیکس گفت
_ببینم واقعا احمقی یا خودتو زدی به احمقی ما همه مافیاییم حتی برادرت یه زره فکر نمیکنی ممکنه لو بریم
گفتم
_به من ربطی نداره من رفتم
که فیلیکس با عصبانیت بلند شد دستمو گرفت و هولم داد رو مبل (ذهنم😂)و در رو قفل کردن
و داد زد
_حق نداری بری سرکار
جیمین با اعصبانیت گفت
_دفعه آخرت باشه سر خواهر من داد میکشی
هیونجین دستشو روی پیشونیش گذاشت و گفت
_اههه خدای من مغزم ر*د
هان از حموم اومد بیرون با موهای خیس و قطرات آب روی صورتش گفت
_چه خبرتونه صداتون تا حمومم میوند جالب اینجاعه من داشتم توی حموم اهنگ میخوندم
از عصبانیت کلاه پلیسیمو پرت کردم وسط حال و کرواتمو شل کردم و رفتم توی اتاق جیمین و درو رو محکم بستم
سونگمین گفت
_آرام تر حیواننن
دیدگاه ها (۰)

ᴵ ʲᵘˢᵗ ʷᵃⁿᵗ ᵗᵒ ᵉˣᵖᵉʳⁱᵉⁿᶜᵉ ˡᵒᵛᵉ.ᴾᵃʳᵗ☆⑥چشمامو باز کردم دستام ب...

یعنی انقدر عقده ای که یه فیلم یه اصلا یه متن واسه کسی که دوس...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط