{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این زندگی به کار نیامد

این زندگی به کار نیامد
ما هم در آن به کار نرفتیم
این زندگی شبیه به قالی ست
اما به روی دار نرفتیم
از زندگی فرار نکردیم
از زندگی کنار نرفتیم .

خود را به دیگران نسپردیم
در بند اشتراک نبودیم
هر برّه را خوراک نکردیم
هر گرگ را خوراک نبودیم
پاکیزگی به لطف هوا نیست
ما اهل گرد و خاک نبودیم !

ما را برای خویش ندانید
ما خود برای خویش هَووییم !
ما خارهای رفته به چشمیم
ما استخوان توی گلوییم
ما خنده های روی هواییم
ما گریه های زیر پتوییم .

میخواستیم فلسفه باشیم
ما را به شهر راه ندادند
رفتیم تا بهشت بسازیم
ما را به دین ، گواه ندادند
ما #شاعران چقدر غریبیم
حتی به ما #پناه ندادند
.

ما را به ریشه ها بشناسید
اندیشه را به ریش ندانید
ما شاعران ِ بی همه کس را
مُشتی روان پریش ندانید
ای حاکمان ! چقدر بگوییم
ما را برای خویش ندانید ...
ما را برای خویش ندانید ... .
دیدگاه ها (۱)

بعد از این خوب و بدش باشد پای خودمانانتخابی است که کردیم برا...

برای دل خودم می نویسم ...برای دلتنگی هایمبرای دغدغه های خودم...

شاید روزی بیخبردیگر پست نگذارم... دلم مےخواهد ترانہ‌ے خ...

بی تو هیچ نمی خواهم نه آسمان ،نه زمین،نه باران،نه خیس شدن نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط