{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشتم.

بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشتم.
یه روز گرفتمش جلو صورتم باهاش حرف بزنم
که یهو
نوک زد توی چشمم.
خیلی دردم اومد.
تو عالم بچگی کلی بهش فحش دادم.
اما الان میفهمم که تقصیر اون نبود!
تقصیر خودم بود!
هر وقت کسی که شعور و فهم درستی نداره رو به خودت نزدیک کنی حتما بهت آسیب میزنه!
این یه قانونه!!!!
دیدگاه ها (۲)

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . .در هیاهوی مترسکها پر ...

زیر باران شده ام خیس بگو صبر کنم یا بروم؟سایهء چتر سرم نیست...

مردی که تنها به راه میرود با خود میگویددر کوچه میبارد و گرما...

ﺑﺎﺭﺍﻥ ڪه میبارد ..،یڪ نفر ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪی ، ﻧﻔﺲ عمیقی میڪشدﻭ میگوﯾ...

my love part 77

اسم سنارو : حس عجیب : سناریو باکوگو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط