{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید

مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید
در کوچه میبارد و گرما در خانه نیست
حقیقت از شهر زندگان گریخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت
وتنها
چرا که
به راستی، کدامین همسفر میتوان اطمینان داشت؟
و به راستی
آنکه در این راه قدم برمی دارد به همسفری چه حاجت است؟
دیدگاه ها (۳)

بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشتم.یه روز گرفتمش ج...

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . .در هیاهوی مترسکها پر ...

ﺑﺎﺭﺍﻥ ڪه میبارد ..،یڪ نفر ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪی ، ﻧﻔﺲ عمیقی میڪشدﻭ میگوﯾ...

تنهایی یعنی نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره نه فکرش میذار...

Death and Balm:1مرگ و مرهمتقدیم به تمام آنان که انسی بیش نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط