{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حکایت/ مهمان ناخوانده و ماندگار

#حکایت/ مهمان ناخوانده و ماندگار
مردی به مهمانی دوستش رفت و تمام روز را در خانه او بود و از هرجهت در فرحناکی را بر صاحبخانه بسته بود . وقتی شب شد و هوا رو به تاریکی نهاد ، صاحبخانه بدون این که چراغی روشن کند ، کنار مهمان نشست و با او مشغول صحبت و گفت وگو شد .
مهمان که از تاریکی ناراحت و در عذاب بود ، هرچه منتظر ماند میزبان چراغی روشن نکرد ، تا این که کاسه صبرش لبریز شد و گفت : خیلی معذرت می خواهم ! چراغ کجا است تا آن را روشن کنم ، چون هوا خیلی تاریک است و جایی را نمی بینم .
صاحبخانه که از مهمان ناخوانده حسابی کلافه شده بود ، از فرصت استفاده کرد و گفت : خداوند می فرماید : و اذا اظلم علیهم قاموا(1)یعنی : وقتی شب جامه تاریکی بر آنها پوشاند ، از جا حرکت کنند و بروند .
مهمان که از حاضر جوابی میزبان جا خورده بود ، خجلت زده شد و ازخانه بیرون رفت . (2)
1 ) سوره بقره آیه 20
2 ) حکایت ها و لطیفه ها ، ص 20 ، با اندکی تصرف . #فردوس_برین
دیدگاه ها (۱۶)

#خوراکی های دلبرانه 😋😍 #خوردنی #ایده #کیک #هنر #خلاقیت #خلاق...

#خوراکی های دلبرانه 😋😍 #خوردنی #ایده #کیک #هنر #خلاقیت #خلاق...

#حکایت/ دیوانگان بی خبر روزی بهلول در قصر خلیفه کنار پنجره ن...

#حکایت/ مریدی که اسرار داشت اسم اعظم را بیاموزد روزی مریدی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط