بریده از دقایقم ، غزل سرای غصه ها
بریده از دقایقم ، غزل سرای غصه ها
نگاه دل به سوی تو ، نگاه تو به نا کجا
سلول کوچکی شده ، بدون تو جهان من
نمی توان نفس کشید ، درین کسالت هوا
درین تهاجم کویر ، شدی تو سایبان دل
و قطره قطره خشک شد ، طراوت دقیقه ها
چه بی بهانه آمدی ، سعادتم رقم زدی
در ابتدای فصل عشق ، بگو غریبگی چرا ؟
شدی از عشق دلزده؟ چه بر سر تو آمده
که من غریبه ای شدم ، غریبه، یار و آشنا
به هر کجا که می روی، رفیق هر که می شوی
خدا کند به میل تو ، شود تمام ماجرا
نیا دگر که بعد از این ، پس از غروب نبض عشق
به روی دوش می کشی، جنازه ی دل مرا
نگاه دل به سوی تو ، نگاه تو به نا کجا
سلول کوچکی شده ، بدون تو جهان من
نمی توان نفس کشید ، درین کسالت هوا
درین تهاجم کویر ، شدی تو سایبان دل
و قطره قطره خشک شد ، طراوت دقیقه ها
چه بی بهانه آمدی ، سعادتم رقم زدی
در ابتدای فصل عشق ، بگو غریبگی چرا ؟
شدی از عشق دلزده؟ چه بر سر تو آمده
که من غریبه ای شدم ، غریبه، یار و آشنا
به هر کجا که می روی، رفیق هر که می شوی
خدا کند به میل تو ، شود تمام ماجرا
نیا دگر که بعد از این ، پس از غروب نبض عشق
به روی دوش می کشی، جنازه ی دل مرا
- ۱.۳k
- ۲۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط