{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیابان قدم می زد، چشمانش افتاد به تجملاتِ برخی ها !در 

در خیابان قدم می زد، چشمانش افتاد به تجملاتِ برخی ها !در دلش گفت :
کاش من هم اینگونه بودم، ناگهان یادش آمد آیه ایی از قرآن را و زمزمه کرد :"کل من علیها فان ..."
همه چیز فنا پذیر است و دلش آرام شد♥️ وقتی تو را دارم دیگران و اموال دنیا ... را میخواهم چکار ؟🌱#الله❤️
دیدگاه ها (۲)

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما به آخرین جمله‌ی روی صفحه خ...

پارت پانزدهم | چرا ازم دفاع کردی؟بعد از تمام شدن کلاس...همه ...

پارت دو

....پارت شونزهم....

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

پارت ۳۳ جونگ‌کوک همان‌جا خشک شده بود.صدای مرد دوباره از طبقه...

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

007-پنهان در مه - پارت ۶۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط