شب آمـد و خیـالِ او، رهـا نمی کند مـرا

شب آمـد و خیـالِ او، رهـا نمی کند مـرا
ز خاطراتِ هـر شَبـش، جدا نمی کند مرا

نشسته ام به انتظار ، که تا ببینمش دَمی
ولی دگر بـه جز جفـا ، وفـا نمی کند مـرا

ز هجرِ او به سينه ام نشسته داغِ خاطرش
ز داغِ وصلِ خـود جدا ، چرا نمی کند مـرا
دیدگاه ها (۰)

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

📚 علیرضا بدیع 🎤 استاد رشید کاکاوند 📃پاییز می رسد که مرا مبتل...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

بیا ای عشق، کز هجر تو بی‌تابم هنوزدر این شب‌های بی‌پایان، در...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

قسمت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط