هرگز مرا به چارهی دل دسترس نبود

هرگز مرا به چاره‌ی دل دسترس نبود
بیچاره‌تر ز من به جهان هیچکس نبود
آندم که درد هجرِ توام ساخت ناتوان
دردا که بر هلاک خودم دسترس نبود
خنجر کشیده بر سر من آمدی؛ مگر
بهر هلاک من، غم هجر تو بس نبود؟!
دامان لطف، بر سر هر خَس کِشی چو گل
خواری‌کشِ فراق تو کمتر ز خس نبود
هرگز نرفت عاشق حیران ز پیش تو
کز حسرت تو، دیده‌ی او باز پس نبود
ویرانه‌ی تو نیست "بنایی"! مقام یار
هرگز همای سِدره، مقیم قفس نبود...
دیدگاه ها (۴۱)

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساست می کنمو احساس می کن...

ببین تمام من شدی اوج صدای من شدیبت منی شکستمت ...

دوستت دارم ولی هرگز نیا دنبال منحق من بودی چرا هرگز نبودی ما...

‍ یک عمر که در عشق تو جنگید دلم غمهای فراوان به جهان دید دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط