{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم تو مرا به یاد مهتاب انداخت

چشم تو مرا به یاد مهتاب انداخت

<چون ماهی سرخ برکه از خواب انداخت

در کلبه کاغذین خود خوش بودم

<عشق تو به زندگانی ام آب انداخت
دیدگاه ها (۱)

طره از پیشانی‌ات بردار ای خورشیدَکمدر ‌شبِ یلدا مسیر مـاه را...

آنقدر حافظ گشودم در پی تو شب به شبجانِ حافظ زین همه بی مهریَ...

نه فلک مر عاشقان را بنده باددولت این عاشقان پاینده بادبوستان...

من شبگرد غزل سوخته از خود نالم که دلم در قفس خاطره ها زنجیر ...

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

به او #نگاه کردم.ازجا پرید!دست انداخت زیر چانه‌ی من و با چنا...

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم #زندگانی را و گم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط