{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جادو خالی

جادو خالی

پارت ۸

دیدم همه زیر میزن

من: اه کلافم کردین باشه میبخشمتون
همه اومدن بغلم البته یه ربع بعد چون در باید دربیارن از میز

امیرم داشت میومدم بغلم

من: اه اه اه میدونید از بغل خوشم نمیاد مخصوصا تو امیر همرو حل دادن اونور بعد منو امیر خندیدیم و بچه ها کپ کردن
همه: چیشده؟
منو امیر:سوپرایز

امیر: منو دریا تو بیمارستان که بودیم
من:قرار شد شماهارو سر کار بزاریم
امیر و من: برای همین خندمون گرفته بود لو رفتیم

همه خندیدن

سام: بشیم بریم جاهامونو بندازیم

خب
من پیش سام امیر خوابیدم نفش با رها رفتم رو مبل ما رو زمین رها هم پیش سام بود بعد من رومو کردم به سامو خوابم برد

صبح که بیدار شدم امیر بیدار بود گفت سلام گفتم: های هان؟
امیر: های هان که بریم بیرون
من: باشه برم اماده شم
رفتمو یه لباس استین بلند سیاه روشو هم یه لباس ساده پوشیدم سفید بود و رفتن موهامو پشت بالا بردم چون موهام کوتاه بعدم گفتم بزن بریم امیر یه چیزی برداشتو رفتیم تو ماشین
بهش
من: قایم نکن دو نخم بده من
داد امیر: فندک داری
من نه: بیا بعد زیرش زدو راه افتادیم تو راه. یه بستنی فروشی بود نگه داشتم گفتم پیاده شو پایین بعد رفتیم بستنی خوردیم برای بچه ها هم گرفتیمو رفتیم استخر بعد رفتیم تو استخر بعد
رفتیم زیر اب و من بردم بعد فهمید که اصلا زیر اب نبودم ثانیه هایی که اومد بالا اومدم بالا
نفسش خوبه ها یه دقیقه زیر اب بود
بعدم رفتیم خسته کوفته خونه همه با خیافه شل مارو نگاه کردن
من: چیه
رها: از کی شما انقدر صمیمی شدیم
من: ٠از وقتی که دیدینش تا الان منو امیر رفتیم بالا اون لباسشو تو اتاق نفس اوز کرد چون رها اصلا نبود خونه بعد زنگ تلفن اومد
رفتم پایین دیدیم مامانه
من: بله
مامان: کجایین
من: خونه دیگه
مامان: اها ببین ما داریم میریم اصفهان چند روز مراقبت کن از خونه نفس
گفتم: باشه
من جیغ میزدم هوووووووووووووووو
من: مامان بابا تا ده روز خونه نیستن یسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
بعد زنک زدم نفس

نفش با صدا بلنددد: چتهههه
من: پشو بیا مامان بابا ده روز رفتن اصفهان
نفش: شوخی میکنی ای٠٠٠٠٠٠
ادامه دارد
دیدگاه ها (۸)

سوال پستمون 🎁💜نظرت درباره پلنگ؟🤭😅 (◍•ᴗ•◍) ❤ ꧁✨꧂꧁✨꧂꧁✨꧂꧁✨꧂

الناز (◍•ᴗ•◍) ❤ ꧁✨꧂꧁✨꧂꧁✨꧂꧁✨꧂

جادو خالیپارت ۷من: اه ای ای منو بگیریدمن از حال رفتمچشمامو ک...

جادو خالی پارت ۶ امیر: من گفتم جادوگرا رو دوست دارم نگفتم می...

تا یه ساعت دیگه هستم پس از الان خدافظ

وکیل اقای جئون

Plan Aویو تیلور: هرچی سعی میکردم حرف بزنم نمیشد انگار زبون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط