جادو خالی
جادو خالی
پارت ۶
امیر: من گفتم جادوگرا رو دوست دارم نگفتم میخوام باهاش باشم
من: یا خدا
رسید خونه خودش بعد بلند شدو درو باز کرد و اون در بسته و اون در باز کرد من خندیدم و تشکر کردم و گفت بای
رسیدم خونه دیدم نفس میگه
نفس:برو بالا سام اصابش خییلییی خورده
من: ببینم چیکار داری کوچولو
من رفتم بالا و دیدم ترسیدو رفت قایم شد 😂
من: بیا بیرون
سام اومد بیرون
سام: منو بیشتر از اون دوست داری
من: اولا من شمارو اصلا دوست ندارم دوما بچه بازی در نیاز
اومد جلو داشت با یه لقد راهی بیمارستانش کنم ولی نزدیک بود
سام: ولمون کن
و رفت
من رفتم تو گوشیمو دیدم امیر زنگ زده گفته بدو بیا بیمارستان سام سر و دستش شیکسته الان میام دنبالت
من که حالم بد بود زودی اماده شدم که یه ثانیه بود همون تیپمو که بود پوشیدمو اومد دنبالم رفتم عقب بشینم گفت نه نه نه جلو این دفعه درو برام باز نکردم تعجب کردم
با سرعت ۱۳۰ رفت بعد رفتیم پارک گفتم بیمارستان اینجاش هیچی نگفتم من دویدم تو پارک با اینکه چشما ابی بود ولی گریه نکرده بود چمام اب بود بعد دیدم سام با یه کیک اومد جلومو بعد پشتم رها نازی و نفس امیر گفتن سوپرایز من همونجا گریم گرفت البته اشک ذوغ
همه: شعمو فوت کن
من: برو بابا بچه گونس
امیر: اوکی
خودشو سام فوت کردن
من: اه ای ای.........
ادامه دارد
پارت ۶
امیر: من گفتم جادوگرا رو دوست دارم نگفتم میخوام باهاش باشم
من: یا خدا
رسید خونه خودش بعد بلند شدو درو باز کرد و اون در بسته و اون در باز کرد من خندیدم و تشکر کردم و گفت بای
رسیدم خونه دیدم نفس میگه
نفس:برو بالا سام اصابش خییلییی خورده
من: ببینم چیکار داری کوچولو
من رفتم بالا و دیدم ترسیدو رفت قایم شد 😂
من: بیا بیرون
سام اومد بیرون
سام: منو بیشتر از اون دوست داری
من: اولا من شمارو اصلا دوست ندارم دوما بچه بازی در نیاز
اومد جلو داشت با یه لقد راهی بیمارستانش کنم ولی نزدیک بود
سام: ولمون کن
و رفت
من رفتم تو گوشیمو دیدم امیر زنگ زده گفته بدو بیا بیمارستان سام سر و دستش شیکسته الان میام دنبالت
من که حالم بد بود زودی اماده شدم که یه ثانیه بود همون تیپمو که بود پوشیدمو اومد دنبالم رفتم عقب بشینم گفت نه نه نه جلو این دفعه درو برام باز نکردم تعجب کردم
با سرعت ۱۳۰ رفت بعد رفتیم پارک گفتم بیمارستان اینجاش هیچی نگفتم من دویدم تو پارک با اینکه چشما ابی بود ولی گریه نکرده بود چمام اب بود بعد دیدم سام با یه کیک اومد جلومو بعد پشتم رها نازی و نفس امیر گفتن سوپرایز من همونجا گریم گرفت البته اشک ذوغ
همه: شعمو فوت کن
من: برو بابا بچه گونس
امیر: اوکی
خودشو سام فوت کردن
من: اه ای ای.........
ادامه دارد
- ۲.۳k
- ۲۷ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط