{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز

امروز
همان عطر تلخ همیشه را می زنم
و راه می افتم توی خیابانها
و اصلا به روی خودم نمی آورم
این همه دلشوره را
این که چقدر پرم از هوای خواستنت!
اصلا به روی خودم نمی آورم
به همه سلام می کنم
به همه می خندم
اما
آغوشم را
برای کسی باز نمی کنم
خدا را چه دیدی
شاید یکی از این ابرها
دوباره عطرم را به تو برساند
شاید خدا
آن بالا دلش بگیرد
و باران ببارد
و باران دوباره تو را عاشقم کند!
شاید دلت خواست
برگردی
دیدگاه ها (۶)

.وقتی میدانید یک نفر دوستتان دارد وقتی میدانید حضورتان مهم ا...

ارزشش را نداشت این دنیاهمه چیز بیهوده بود ،زودگذر ، پوچ و بی...

این قهوه هم سرد شد، حتما باز هم پشت آن ترافیک همیشگی گیر کرد...

آن قدر شب ها به ستاره ها نگاه کردم که شاید او هم به آسمان نگ...

- مقدمه -واقعاً فکر می‌کنی می‌تونی از زندگی من سر دربیاری؟را...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط