{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زخم بزن، بلکه اتفاق بیفتد …

زخم بزن، بلکه اتفاق بیفتد …
بلکه از این سینه، اشتیاق بیفتد
می روی از پیش من که مرگ همین است
بین من و جان من، فراق بیفتد…
ماه من، این قصه ای ست تلخ که یک عمر
برکه ی دلتنگ، در مُحاق بیفتد …
حال من ِبی تو را که می فهمد؟ جز
تکّه ی چوبی که در اجاق بیفتد
هرچه بیاید بهار، عید بعید است،
بی تو مسیرش به این اتاق بیفتد …
بعد تو هر چیز ممکن است، مگر عشق
عشق، محال است اتفاق بیفتد …
دیدگاه ها (۶)

قربان لبت دلبر لبخند اناری!.سرچشمه ے اشعار من از چشم تو جاری...

با تو معنای خوشی را به خدا فهمیدمعشق را در تو و چشمان سیاهت ...

من میــنویسم از تو، تو میـنویسی از منانگار ما دو روحیم، در ا...

كاش می دانستيم عشق...مثل برف نيست كه سرد و بی روح باشد مانند...

💫 باز دل تنگ تو شد کاش خدا رحم کند؛وقت باریدن اشکم  ،  نم با...

وقتی که سید ابراهیم شهید شد دل نگرانه آقا بودیم..هر چند که ا...

برای فال اختصاصی و تخفیف دار دایرکت پیام بده.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط