زخم بزن، بلکه اتفاق بیفتد …
زخم بزن، بلکه اتفاق بیفتد …
بلکه از این سینه، اشتیاق بیفتد
می روی از پیش من که مرگ همین است
بین من و جان من، فراق بیفتد…
ماه من، این قصه ای ست تلخ که یک عمر
برکه ی دلتنگ، در مُحاق بیفتد …
حال من ِبی تو را که می فهمد؟ جز
تکّه ی چوبی که در اجاق بیفتد
هرچه بیاید بهار، عید بعید است،
بی تو مسیرش به این اتاق بیفتد …
بعد تو هر چیز ممکن است، مگر عشق
عشق، محال است اتفاق بیفتد …
بلکه از این سینه، اشتیاق بیفتد
می روی از پیش من که مرگ همین است
بین من و جان من، فراق بیفتد…
ماه من، این قصه ای ست تلخ که یک عمر
برکه ی دلتنگ، در مُحاق بیفتد …
حال من ِبی تو را که می فهمد؟ جز
تکّه ی چوبی که در اجاق بیفتد
هرچه بیاید بهار، عید بعید است،
بی تو مسیرش به این اتاق بیفتد …
بعد تو هر چیز ممکن است، مگر عشق
عشق، محال است اتفاق بیفتد …
- ۷.۶k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط