{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آینه برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
دیدگاه ها (۱)

می‌بوسمت و این‌بار بوی #عشق را در دهانت نجوا می‌کنم...👤 حمید...

و عشقتجربه زیبایی‌ست کهمی‌خواهمهر روز تکرار شودبه شرط آنکه 💜

از پیش من هرگز نرو، من بی تو تنها می شومبا حرف هر بیگانه ای،...

عاشق که می‌شوی قشنگ می‌شویقشنگ مثل روزهای آفتابیروزهایی که آ...

به جایی از زندگی می‌رسی که همه‌چیز کم‌کم رنگش را از دست می‌د...

این متن بسیار زیبا و احساسی است من که خیلی به دلم نشست مادر...

مادرم بعد از آنکه همه ما فرزندانش از خانه رفتیم و هر کدام دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط