.

.
عزیزجون می‌گفت وقتی می‌خواید ازم خدافظی کنید
و برگردید تهران صبح بیاید، ظهر بیاید اما غروب نیاید. می‌گفت غروب همین جوریشم دل آدم بیتاب و بی‌قرار هست چه برسه به اینکه بفهمی بچه‌هات قراره فرسنگ‌ها ازت دور بشن و برن تو یه شهر و دیار دیگه. دلتنگی دم غروبتم به شب برسه و تنهایی و هزار جور فکر نگران کننده مهمون دلت بشه...
می‌گفت خدافظی وقت داره اما سلام نه. واسه سلام هر وقت که رسیدید بیاید، اول صبح، دم غروب، آخر شب اما واسه خدافظی...
عزیز جون راست می‌گفت آدما رو نباید تو لحظه‌های بی‌قراری تنها گذاشت، باید صبر کرد، با دلشون راه اومد، باید اجازه داد خودشونو واسه تحمل غم رفتن آماده کنن...
راستی دلبر، اگه رفتنی شدی قول میدی با دلم راه بیای؟! نازنین_عابدین_پور

#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۵)

38part لارا از پله‌ها اومد پایین و چمدونش رو روی زمین گذاشت....

لینو، هیونجین، جیسونگ و سونگمین امروز استیشن هد(لیسنینگ پارت...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

صبح روز بعد، ا.ت با لبخند از خواب بیدار شد.قرار بود بعدازظهر...

💗 قولی که شکستییک هفته گذشته بود.هفت روزی که ا.ت تلاش کرده ب...

وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته... ℙ𝕒𝕣𝕥۱"خواندن این فیک بدون ʟ...

پوستر جدیددددددددد

عشق در گنگ

میدونین چیه؟🤓الان حتی از دخترک تنهای توی روبیکا هم تنها ترم🤣...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط