{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﮔﻔﺘﻢ ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﺖ قَدری ﺭﻃﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﺖ قَدری ﺭﻃﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﮔﻔﺘﺎ مگر ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑـﺮ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ که تشنه ام کن با یک پیاله بوسه
ﮔﻔﺘﺎ کــه احتمالاً ﺷﺮﻡ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﻝ ﺭﺍ پیوسته از تو گیرم
ﮔﻔﺘﺎ تو مثل اینکه ﺍﺻﻞ ﻭ نسب ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﻧﺒﺮﺩه ای بو، از مـهر و ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ!
ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﮔﺎﻫﯽ قهر ﻭ ﻏﻀﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟

ﮔﻔﺘﻢ به یک نگاهی از ما تو دل ربودی
گفتا اگر چه دل را در تاب و تب نداری

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻦ امشب ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ
ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﺧﺒﺮﻫـﺎ ﺍﺯ ﮔﺸﺖِ ﺷﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ عسل بفرما کی می دهی طلب را
ﮔﻔﺘﺎ همین کـه گفتم از من ﻃﻠﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ
دیدگاه ها (۱۶)

بس که دل از دوریت غمگین و تنها مانده است از تو تصویری فقط...

ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ...💝 ﺧﺎﻟﯿﺴﺖ ...💝 ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﺩلت ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ💝 ﺩلم ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮﺳﺖ .....

گفتم از عشق بگو! گفت که حالت خوب است؟!بس کن از عشق نگو! فتنه...

بغض نمی کنم برو، به أشک پشت پا قسم به گریه های هر شبم، به ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط