به خودش آمد و فهمید که چشمش تر بود

به خودش آمد و فهمید که چشمش تر بود
دو قدم مانده به بالای سر اکبر بود
تازه فهمید چه روزی به سرش آمده است
یا که بهتر چه به روز پسرش آمده است
پسر دسته گلش را چو گل پرپر دید
هر طرف را که نظر کرد علی اکبر دید
دیدگاه ها (۳)

زمانیکه تنهائی "تفکر" زمانیکه غصه داری "سکوت" زمانیکه به مش...

ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ : ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﻨﻢ ... ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼ...

گریه کردن برای امام حسین(ع) چه ثوابی دارد؟ / الإمامُ زینُ ...

#نشانه_های_نرسیدن_آب_کافی_به_بدن۱-دهان خشک۲- پوست خشک۳- همیش...

چرا حرف منو باور نمیکنی

سناریو هان جیسونگ

٬٬روی نیمکت پارک نشسته بود و کلاغ ها رو میشمرد تا بیاد بهشون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط