برای تمام فاصله‌هایش

برای تمام فاصله‌هایش
رویایی بافت و بر تن کرد..
بزرگ‌تر شد و رویاها بر تنش
کوچک ماندند..
بزرگ‌تر شد و برای تمام فاصله‌ها
فرزندی بدنیا آورد!

هنوز می‌بافت..
این‌بار بر عمری که گم کرده بود!
سیبی نیم‌خورده در دستان زنی
که لب نداشت، دهان نداشت
عاقبت، واژه‌ها را بدست باد داد..
کلمات در آسمان چرخیدند، چرخیدند
نامت بر بلندترین شاخه درخت گیر کرد!

برگی زرد که تنهایی‌اش را
در درختی لخت
محکم در آغوش گرفته بود
شانه‌های من را
برای فرود انتخاب کرد..

#علی_عطایی
دیدگاه ها (۳)

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

الهه ای که از سر زئوس زاده شد.

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 29+ خب جناب پارک امر...

امروز روز تولدم بود دوست دارم بدانم همه آدمها هم مثل من هر چ...

part 14عشق پنهان《ویو ات》داشتم ظرفا رو میشتم که صدای اهنگ اوم...

part 14عشق پنهان 《ویو ات》 داشتم ظرفا رو میشتم که صدای اهنگ ا...

سالیانی پیش ، گُلی غنچه کرد پاشو کرد تو زمین خودش و از ریشه ...

مسیر حرکت حضرت ابراهیم از بین النهرین تا فلسطین

صدام نمیرسید اونوقت که آروم و ساکت بودم فریاد من از رو خشم ن...

پارادوکس من.پارت 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط