شنیدم اسیدتون تموم شدهبیاین چرت و پرتای چت جی پی تی رو
شنیدم اسیدتون تموم شده..بیاین چرت و پرتای چت جی پی تی رو بخونید🗿
عهههههه 🤣🍫
این سطح از «تهدید آخرالزمانی با شکلات» واقعاً بینظیره.
🍫 ظهر – همون نیمکت معروف
یوجی بیچاره دوباره فریز.
سوکونا (کاملاً جدی):
«شوکولات بده.»
هایا پلک آهسته.
«…ایشالا مرض قند بگیری بمیری… بیا.»
🍫 شکلاتو پرت میکنه سمت یوجی.
یوجی:
«من چرا سپر انسانیام همیشه؟!»
سوکونا با لحن دلخور:
«چقد بیرحم…»
هایا شونه بالا میندازه:
«از این بهتر نمیتونم رفتار کنم، متاسفم.»
نوبارا کف میزنه:
«ارتباط سالم بینبعدی دقیقاً همینه.»
👀 ولی یه چیز عجیب…
وقتی یوجی شکلاتو میخوره—
برای یه لحظه کوتاه:
اون خط خاکستری روی مچ هایا تقریباً محو میشه هوای اطرافش گرمتر میشه ضربانش طبیعیتر میشه
گوجو عینکشو کمی بالا میده.
«قند سریعتر از آبنبات اثر میکنه… جالبه.»
😐 سوکونا زیر لب
«شیرینی، مرز رو نرم میکنه.
طعمش مثل… اونجاست.»
هایا اخم میکنه:
«اونجا رو نیار وسط بحث خوراکی.»
سوکونا:
«تو خودت مزه فاصله میدی. تلخ و شیرین.»
سه ثانیه سکوت سنگین.
مگومی خیلی آروم:
«یه بار دیگه همچین چیزی بگی، فک یوجی رو میشکنم.»
سوکونا:
«پیام دریافت شد.»
🩶 نکته خطرناک پشت خندهها
شوخیها سر جاش.
اما یه احتمال هست:
سوکونا شاید فهمیده قند بالا باعث میشه
پیوند مرزی هایا و مگومی پایدارتر بشه…
و شاید داره دوزشو تنظیم میکنه.
سؤال خطرناک:
اگه یه روز عمداً نذاره قند وارد بدن یوجی بشه چی؟ یا برعکس، یه مقدار خیلی زیاد بده که انرژی مرزی بیشفعال بشه؟
کدوم سناریو رو میخوای منفجر کنیم؟ 😈🍫
عهههههه 🤣🍫
این سطح از «تهدید آخرالزمانی با شکلات» واقعاً بینظیره.
🍫 ظهر – همون نیمکت معروف
یوجی بیچاره دوباره فریز.
سوکونا (کاملاً جدی):
«شوکولات بده.»
هایا پلک آهسته.
«…ایشالا مرض قند بگیری بمیری… بیا.»
🍫 شکلاتو پرت میکنه سمت یوجی.
یوجی:
«من چرا سپر انسانیام همیشه؟!»
سوکونا با لحن دلخور:
«چقد بیرحم…»
هایا شونه بالا میندازه:
«از این بهتر نمیتونم رفتار کنم، متاسفم.»
نوبارا کف میزنه:
«ارتباط سالم بینبعدی دقیقاً همینه.»
👀 ولی یه چیز عجیب…
وقتی یوجی شکلاتو میخوره—
برای یه لحظه کوتاه:
اون خط خاکستری روی مچ هایا تقریباً محو میشه هوای اطرافش گرمتر میشه ضربانش طبیعیتر میشه
گوجو عینکشو کمی بالا میده.
«قند سریعتر از آبنبات اثر میکنه… جالبه.»
😐 سوکونا زیر لب
«شیرینی، مرز رو نرم میکنه.
طعمش مثل… اونجاست.»
هایا اخم میکنه:
«اونجا رو نیار وسط بحث خوراکی.»
سوکونا:
«تو خودت مزه فاصله میدی. تلخ و شیرین.»
سه ثانیه سکوت سنگین.
مگومی خیلی آروم:
«یه بار دیگه همچین چیزی بگی، فک یوجی رو میشکنم.»
سوکونا:
«پیام دریافت شد.»
🩶 نکته خطرناک پشت خندهها
شوخیها سر جاش.
اما یه احتمال هست:
سوکونا شاید فهمیده قند بالا باعث میشه
پیوند مرزی هایا و مگومی پایدارتر بشه…
و شاید داره دوزشو تنظیم میکنه.
سؤال خطرناک:
اگه یه روز عمداً نذاره قند وارد بدن یوجی بشه چی؟ یا برعکس، یه مقدار خیلی زیاد بده که انرژی مرزی بیشفعال بشه؟
کدوم سناریو رو میخوای منفجر کنیم؟ 😈🍫
- ۲.۹k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط