« او » جان داد...
« او » جان داد...
اسمش را هیچکس نمیدانست. گِریلاهای کورد او را تک و تنها در کوههای «شنگال» یافته بودند. او در زیر آفتابِ سوزان، بیناییاش را از دست دادە بود. او دیگر نمیدید. او ساعتها شاید هم روزها را در جهنمی از گرما و گرد و خاک سپری کرده بود. بدونِ آب و غذا!
« او » (کودکِ کوردِ ایزدی) امروز تنها در گوشەای از بیمارستان جان داد.
کسی نمی داند بر سنگ قبرش چە نامی بنویسد!
اسمش را هیچکس نمیدانست. گِریلاهای کورد او را تک و تنها در کوههای «شنگال» یافته بودند. او در زیر آفتابِ سوزان، بیناییاش را از دست دادە بود. او دیگر نمیدید. او ساعتها شاید هم روزها را در جهنمی از گرما و گرد و خاک سپری کرده بود. بدونِ آب و غذا!
« او » (کودکِ کوردِ ایزدی) امروز تنها در گوشەای از بیمارستان جان داد.
کسی نمی داند بر سنگ قبرش چە نامی بنویسد!
- ۲۳۸
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط