لبخند قاتل
لبخند قاتل
پارت۶
ویو سلین
با صدای کلارا چشامو باز کردم
~بلند شو،بابام و بابات اومدن
با حرفش سریع از جام بلند شدم و نگاهی به خودم تو آینه انداختم،قیافم خوب بود فقط دستی رو موهام کشیدم و بیرون رفتیم
^سلام
-سلام دخترم
=سلام کوچولو خوبی
لبخندی زدم
^ممنون عمو
+بیاید میز شام حاضره
با صدای مامانم به سمت آشپزخونه رفتیم و دور میز نشستیم
مشغول خوردن بودیم که با حرفی که بابام زد غذا تو گلوم پرید
-راستی لی،اونایی که پروندشونو به عهده گرفتیم امروز اوی شهر دیده شدن و بعد یهو غیبشون زد
غذا تو گلوم پرید و شروع به سرفه کردم که کلارا بهم آب داد و پشتمو زد
-سلین خوبی؟
^اره ببخشید
بعد از تموم شدن شام بعد ۱ یا ۲ ساعت کلارا و پدرش خونه رفتن
به سمت اتاقم رفتم و روی تحت درذز کشیدم و با گوشیم کار کردم که از اینستاگرام برام نوتیف اومد
-دیده شدن سادیسمی های معروف در شهر
-ناپدید شدن یهویی سادیسمی ها
سعی کردم اونارو نادیده بگیرم،گوشیمو خاموش کردم و سعی کردم بخوابم اما هر چقدر تلاش میکردم نمیتونستم
از روی تخت بلند شدم و یواش در اتاقمو باز کردم
نگاهی به اتاق کار پدرم که انتهای راهرو بود انداختم
روی نوک پام حرکت کردم تا به اتاق کار پدرم رسیدم
یواش در رو باز کردم و وارد اتاق شدم
بوی قهوه و کتاب به مشامم رسید،این بوی همیشگی اتاق پدرم بود
اتاق توی تاریکی فرو رفته بود. آباژور کوچیک کنار میز رو روشن کردم که با چند پرونده روی میز مواجه شدم
نام پرونده: لبخند قاتل
وضعیت: محرمانه
افراد تحت تعقیب: ۲ نفر
چرا باید اسم یه پرونده لبخند قاتل باشه؟
خودمو روی تخت انداختم، اما هر بار که چشمامو میبستم، فقط یه تصویر جلوی چشمم ظاهر میشد...
لبخند آرومی که موقع رفتن روی لبهای اون مرده نشسته بود.
نکنه...
لبخند قاتل، خودش باشه؟
ادامه دارد...
پارت۶
ویو سلین
با صدای کلارا چشامو باز کردم
~بلند شو،بابام و بابات اومدن
با حرفش سریع از جام بلند شدم و نگاهی به خودم تو آینه انداختم،قیافم خوب بود فقط دستی رو موهام کشیدم و بیرون رفتیم
^سلام
-سلام دخترم
=سلام کوچولو خوبی
لبخندی زدم
^ممنون عمو
+بیاید میز شام حاضره
با صدای مامانم به سمت آشپزخونه رفتیم و دور میز نشستیم
مشغول خوردن بودیم که با حرفی که بابام زد غذا تو گلوم پرید
-راستی لی،اونایی که پروندشونو به عهده گرفتیم امروز اوی شهر دیده شدن و بعد یهو غیبشون زد
غذا تو گلوم پرید و شروع به سرفه کردم که کلارا بهم آب داد و پشتمو زد
-سلین خوبی؟
^اره ببخشید
بعد از تموم شدن شام بعد ۱ یا ۲ ساعت کلارا و پدرش خونه رفتن
به سمت اتاقم رفتم و روی تحت درذز کشیدم و با گوشیم کار کردم که از اینستاگرام برام نوتیف اومد
-دیده شدن سادیسمی های معروف در شهر
-ناپدید شدن یهویی سادیسمی ها
سعی کردم اونارو نادیده بگیرم،گوشیمو خاموش کردم و سعی کردم بخوابم اما هر چقدر تلاش میکردم نمیتونستم
از روی تخت بلند شدم و یواش در اتاقمو باز کردم
نگاهی به اتاق کار پدرم که انتهای راهرو بود انداختم
روی نوک پام حرکت کردم تا به اتاق کار پدرم رسیدم
یواش در رو باز کردم و وارد اتاق شدم
بوی قهوه و کتاب به مشامم رسید،این بوی همیشگی اتاق پدرم بود
اتاق توی تاریکی فرو رفته بود. آباژور کوچیک کنار میز رو روشن کردم که با چند پرونده روی میز مواجه شدم
نام پرونده: لبخند قاتل
وضعیت: محرمانه
افراد تحت تعقیب: ۲ نفر
چرا باید اسم یه پرونده لبخند قاتل باشه؟
خودمو روی تخت انداختم، اما هر بار که چشمامو میبستم، فقط یه تصویر جلوی چشمم ظاهر میشد...
لبخند آرومی که موقع رفتن روی لبهای اون مرده نشسته بود.
نکنه...
لبخند قاتل، خودش باشه؟
ادامه دارد...
- ۱.۳k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط