{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت³
√♪♪≈§~
[فرشته ی تاریکم]

یهو چشای قرمز دیدیم با این که قلبم درد میکرد.. اون نبود اون ات بود جیققق کشیدمو گفتم:
ات توییی؟!!!!؟
ات:ات کیه من ات نیستم من همون دختری بودم ک انتظار نداشتی
من در حال نوشن:بسم الله رحمن رحیم😂😂😂
من:😰
کوک:بیا هستی
کوک دستمو کشید و از اونجا اومدیم پایین رسیدیم پایین یهو ات رو دیدم دیگ داشتیم سکته رو میزندیم
و من دست کوکو محکم گرفتم و ات رو با نگرانی پرتش کردم روی زمین
ات:هههههههه برو برو......
من واقعا برای اون ترسیده بودم ک چشع
رسیدم به جای امن ک اون نبود من گفتم:دیونه شدی کوک وای میستادی من ات رو ببینم چشه
شاید حالش بعد بود (با صدای بلند)
کوک:اون دیونه شده بود تو مهمونی فهمیدم یه پسر از کمر بهش چاقو زد و یهو اون طوری شد 😥
من:ن ن ن ن اون بهترین دوستم بود
کوک:اشکال نداره 😞
من یهو اونجا افتادم و یهو یه چیزی دیدم رنگ قرمز ....
کوک :بلند شو هستی هعیییی
هستـــــــــــــــــــی
کوک منو برد بیمارستان و .........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای پارت بعد ۹ تا لایک کنید پارت بعد جالب شداا😉❤
دیدگاه ها (۱۷)

برف امروز مون در لاهیجان اخبار بی بی ثی😂کیا لاهیجانین ؟من هس...

مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی😍😍😍😍😍💖💖

مرسی❤❤💘💘

پارت ²[فرشته ی تاریکم]راوی:کوک دست ات رو بلند کرد. ات بلند ش...

پارت 12فصل1کوک: دیگه دیرهات: یعننی چیکوک: یعنی اینکوک این...

پارت 10 فصل 1صبحکوک بیدار شد و دید ات تو بغلش خوابیده بدون ا...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط