{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از قضا پسری به دختر مغازه سی دی فروشی علاقه پیدا کرده بود

از قضا پسری به دختر مغازه سی دی فروشی علاقه پیدا کرده بود اما در رابطه اش چیزی به او نگفته بود. هر روز به اون مغازه می رفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن و دیدن اون دختر… از بد روزگار بعد از یک ماه پسرک این دنیا را وداع گفت … وقتی دخترک دید خبری از پسر نیست به در خونه پسر رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک ماجرای مرگ پسر ا تعریف کرد و اون رو به اتاق پسرش برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها هنوز باز نشده اند… دخترک با دیدن این صحنه شوکه شد و گریه کرد و سخت گریه کرد … میدونی چرا گریه می کرد؟ چون تو تمام این مدت نامه های عاشقانه اش به پسرک رو توی جعبه سی دی ها می گذاشت و به پسرک میداد …
دیدگاه ها (۱۰)

شب از نگاه پنجره زل زدهبه من که روی تخت افتاده امهمین منی که...

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ : ﻣﺎﻣﺎﻥ؟ ﻟﺤﺎﻓﻪ ﻣﻦ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺑﻮﺩ ...!ﭼﺮﺍ ﺭﻧﮕﺶ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪﻩ...

دختر: می دونی! دلم… برای یک پیاده روی با هم… برای رفتن به مغ...

ﺳﻼﻣﺘــ🍺 ــے ﺍﻭن ﺩﺧﺘــﺮ ﻭ ﭘﺴﺮے کــہ ﻫــﺰﺍﺭ ﺩﻓﻌــہ ﻫﻢ ﻗﻬــﺮ کـ...

Kims Mansion

۱۰-از بچگی دوستت داشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط