{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 20

بعد از تلاش زیاد من باز هم نتونستم که با صحبان قبلی ارتباط بگیرم چه مضحک!! واقعا عصبانی هستم... همینطور که توی افکار و نگرانی هام درباره فردا غرق شده بودم مادرم منو صدا کرد
مامان: میدوریااا!! بیا بخواب فردا دیرت میشه هااا
مامان درست میگه خیلی سگ دو زدم بدون نتیجه ای بهتره که بخوابم فردا جشنواره مسابقاته
فردای ان روز
میدوریا: من دیروز خواب عجیبی دیدم
المایت: چه خوابی؟!
ـــ دیشب چندتا ادم رو دیدم که درحال دوییدن به سمت من هستن هرچقدر که به من نزدیک میشن من بیشتر و بیشتر احساس قوی بودن میکنم و زمانی که به من رسیدند من از خواب بیدار شدم
ـــ واقعا خواب عجیبیه
ـــ احساس میکنم برای صاحبان قبلی باشه چون با استفاده از توصیه های تو من سعی در ارتباط برقرار کردن کردم برای همینم شاید...
ـــ امکانش داره پس بهتره بعد از مسابقات بیای پیشم تا باخم دیگه فکری راجب به این موضوع کنیم

صدای زنگ امادگی برای مسابقات زده شد و دلهره و ناراجتی به سراغ من اومد بدون اختیار بدن من شل شده بود و به صندلی چسبیده بود توی فکر بودم که شوتو به طرف من اومد
شوتو: میدوریا من توی این مسابقه بهت راحت نمیگیرم سعی نکن از زیرش در بری تو از الان رقیب من هستی
هنوز حرف های شوتو تموم نشده بود که ایدا کاچان و خیلی از بچه های دیگه به سمت من اومدند و اعلام جنگ کردن دلهره و نگرانیم انقدر کم شده بود که فقط داشتم میخندیدم. خوشحال بودم که اونقدری قوی هستم که بچه های کلاس بخوان منو شکست بدن پس روشونو زمین ننداختم
میدوریا: بـــــاشــــــه! بیا جلوووووو با تموم توانتووووون
مسابقه شروع شد
دیدگاه ها (۰)

کیووت🍭

عاشقت نیستم 🥀پارت 19ــ پوفاااااهاهاهاهاههه دختر؟! خدایی؟! کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط