{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هانا :در آینده خواهیم دید

هانا :در آینده خواهیم دید
آت :وای داداشم قراره نباشه هانا
هانا :آت میتونم یه چیزی بگم
آت:بگو هانا جونمم
هانا :من بهم پیشنهاد کار خورده و قراره با یونگی بریم با داداشت
آت :یعنی چی
هانا :ببخشید
آت «گریه می‌کنه »عیب نداره ولی زود بیا
هانا :یه خبر خوب
آت :چی شده
هانا : جولیت داره از آمریکا میاد «بهترین دوست هانا و آت
آت :چییییی
هانا:منم فقط دو ماه میمونم و بر میگردم بیشتر نمیشه
آت :ایولل
ویو روز سفر بچه ها فرود گاه
ته: کوک مراقب خواهرم و خودت باش
کوک :تو هم مراقب باش
یونگی :بچه ها رسید باید بریم هانا آت شما هم همو ول کنید از وقتی رسیدید همو بغل کردید
آت و هانا :آخه دلمون برای هم تنگ میشه
ته ته :بچه هاپرواز ما رسید
آت و بقیه : خدافظ
دیدگاه ها (۴)

مبارکهههه

و هیچوقت نمی‌خوام که بری . آت :کوکی چجوری میتونی آنقدر خوب م...

ته ته :هیچی ولش کن آت :باشه داداش راستی میتونم فردا برم برا...

ویو خونه آت :زبان «نویان »خودم جیمین داره تهیونگ رو اروم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط