hi

زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت ⑧①
🐼بسه دیگه بیا بشوریم. استین هامو زدم بالا و دستکش پوشیدم خواهر هک ولم کرد رفت. دونه دونه ظرف هارو میشستم و اون اب میکشید🐼درمورد... چند دقه پیش تو... اتاق🐰معذرت... میخوام.. ولی از قصد نبود 🐼نمیونم خواستم بگم اگه معذب شدی معذرت میخوام 🐰نه اوکیه... اولین بارم نیست../توی این چند روز هی چیزی ور متوجه شدم هانول... شباهت زیادی به دختری که من عاشقش بودم و خودکشی کرد... داره.. فقط رنگ پوست هانول یه زره روشن نره و چشمه ای قهوه ایش یه زره ازش تیره تره دختری که عاشقش بودم اسمش هه سو بود... شباهتشون کاری میکرد فکر کنم هه سو دوباره زنده اس.. 🐼میگما🐰؟ 🐼فوضولی نباشه ها ولی تو بچگیت باکی بازی میکردی 🐰خب.. من که یادم نمیاد... ولی مامانم میگه ... بچه که بودم با دختر عمه ام و پسر عمه ام خیلی بازی میکردم 🐼خب الان کجاست 🐰به گفته ی مامانم.. یه روز صبح.. به عمارت حمله میکنن... شوهر عمه ام توی اون حمله کشته میشه... عمه ام هم دست بچه هاشون میگیره و قرا میکنه من اون موقع هفت ساله بودم دختر عمه ام پنج ساله و پسر داییم سه ساله.. بعد تر وان دیگه پدرم نتوانست... پیداشون کنه🐼عااا. منم با پیر داییم باریم بکردم ولیم امانم میگه داییم از کره رفته و قرار نیست برگرده 🐰جالبه.. ولی هی چیز درموردش یادمه 🐼چی ؟ 🐰پسر عمه ام یه خال روی دماغش داشت و دختر عمه ام یه خال روی مچ دستش.. درست مثل تو 🐼عررررر. خب فرض کن من دختر عمه ات هستم ببین خدا منو برا رسونده. اومدم جوابش ور بدم که صدای جیغ هانا اومد . منو هانول ترسیده به هم نگا کردم یک و دوییدیم بالا. خدمتکار هارو کنار زدم و رفتم داخل اتاق هانا هانول هم پشت سرم اومد. هانا روی ساقی پاش زخم بود.. یه چاقو خوده بود رو در کمدش و نشسته بود داشت گربه میکرد. رفتم سمتش بغلش کردم 🐰چی شده هانا؟. هانول نشست کنارم با دستش دست های هانا که دور گرنه حلقه شده بود رو لمس میکرد 🐼چی شده ابجی؟ (نگران ). 🦄اوپاا.. اونی... هق... یه مرد.. که سر.. تاپا.. سیاه.. پوشیده بود... پنجره رو شیتوند... ترسناک بود... اون چاقو به سمتم پرت کرد.. جاقالی.. دادم.. ولی خوردن به.. پام هققققق🐰چیزی نیست دختر.. خوب میشی ها... ببینم.... /🐼بغلش کن بیارش پایین زخمشو ببندم تا عفونت نکرده (نگران) 🐰باشه... هاا سفت منو بگیر خب... 🦄باچه.. /سفت بغلش کردم اونم دستاش ور سفت دور گردنم انداخت.. هنوز داشت گریه میکرد.. 🐰گربه نکن.. خب؟ اوپا وانو پیداش میکنه.. حسابی ادبش میکنه.. خب؟ 🦄باچه اوپا(کشیدن دماغ بالا.. فقط یه چیزی بگم؟ اگه هانول اونی اونجا بود نگفتم 🐰بگو خانم کوچولو🐼اقاعه.. بهم گفت به خواهرت بگو.. اون فقط... مال خودمه.. نه جئون.. گفت به توهم بگم.... قرار نیست همیشه بلنده باشی.. چشماش سلفز بود..
دیدگاه ها (۶)

hi

hi

hi

hi

کاش براتون مهم بودم

🧊 لیدی جیامی صحبت میکنه توجه 🧊 🧊👰🏻‍♀️:: های قشنگا چطورید ؟...

بهترین رقیب منپارت ۲اِ.... اِ.... اِ اون همون پسره ( جیمین) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط