همخونه ی من p

همخونه ی من p²



~~~~~~~
همینجور که داشت نوشابشو سر می‌کشید از تو آشپزخانه با انگشت به آخرین اتاق ته راهرو اشاره کرد،منظورش این بود که اتاقم اینه،وارد اتاقم شدم،اتاق ساده ای بود و جال اینه که تمیز!احتمالا کسی ازش استفاده نکرده

وسایلم رو از داخل چمدونم دروردم و چیدم،بعد حدود ۱ ساعت کارم تموم شد و یه دوش ۱۵ مین گرفتم و بیرون اومدم و لباسامو پوشیدم(عکسشو میزارم)

از اتاق اومدم بیرون و دیدم جونگ کوک تو بالکن داره سیگار میکشه،از سیگار متنفرم،هم از خودش هم از دودش هم از بوش،نگاهی به خونه انداختم و شروع به کار کردم و تمام آشغال هارو ریختم دور و ظرفهارو برداشتم و گزاشتم تو ماشین ظرفشویی و روشن کردم و با طی کف خونه رو تمیز کردم،وسطاش نگاهی به جونگ کوک مینداختم که تو بالکن داشت صحبت میکرد،بعد اینکه کل خونرو تمیز کردم و دهنم سرویس شد رفتم و نشستم رو مبل و نفس عمیقی کشیدم و جونگ کوک از بالکن اومد بیرون

جونگکوک=خونرو تمیز کردی؟
ا.ت=عا...آره
جونگکوک=نیازی نبود چون قرار بود خدمتکار بیاد فردا و تمیز کنه،حالا که تمیز کردی نیازی نیست بیاد

یه "آیا من مسخره توام" خاصی تو نگاهم بود،سعی کردم مودب باشم

ا.ت=عه وا چه بد،اشکالی نداره به هر حال وظیفم بود

جونگکوک=آره وظیفت بود..

رفت تو اتاقش،چشمام چارتا شد،مردک پرو بزنم لهش کنم آره وظیفت بود(ادا دروردن)نوکر بابات غلام سیاه،اگه پام گیر نبود و پسر خاله ی یونا نبودی جرت میدادم



لایک کنیدددد

#فیک #جونگکوک #فیک #جئون‌جونگکوک #بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۰)

لباس ا.ت و لباس جونگکوک

همخونه ی من p³~~~~~~~~بعد حدود ۲ ساعت تو گوشی دنبال کار گشتن...

همخونه ی من p¹~~~~به خودم اومدم و دیدم جلو در خونه اونم،جئون...

you with me ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط