من...

من...
عشق را خواب دیده ام...
در خورشید باران‌ می بارید!
در ابر رنگین‌ کمان می جوشید!
در دریا مهتاب پیدا می شد!
و درخت ها شکوفه ی بوسه می دادند!
من...
‌عاشقی را خواب دیده ام
که چلچله ها دیگر ‌نمی رفتند!
که نسیم،همسایه ام ‌شده بود!
که خدا هر شب مرا پشت پنجره ی اتاقت میبُرد...
و تو از او هم زیباتر بودی!
من در خواب به جایِ تو قدم زدم
به جایِ تو مرا دوست داشتم
به جایِ تو رویِ تنِ پاییز
نوشتم دوستت دارم!
تا صبح این ‌خواب را
تعبیر شده ببینم!
انگار من...
خوابِ یک
دوستت دارمِ پاییزی دیده بود

#خاص #قشنگ
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

پاییز اومد.. مرتضی پاشایی.عکس ملکه خوب ها

پارت ۵۰ صبح روز بعد، لینا جلوی آینه ایستاده بود و به حرف‌های...

🔴 داستان کوتاهجوانی با شیخ پیری به سفر رفت. جوان در کنار برک...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۶اسلاید ۲و۳ رو ببین و تصور کنجی‌ه...

چند پارتی جیمین پارت هشتم

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط