{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⊹ [ swëët blööd ] ⊹

⊹ [ swëët blööd ] ⊹
⊹ [ خــ⋆ـون شیــرین¹ ] ⊹

- اِلیس ، پاشو دیرت میشه‌ها!

باشه مامان الان میام پایین .

از روی تختم بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم ، دست صورتم رو شستم و دندون‌هام رو مسواک زدم . لباس مدرسه‌ام رو پوشیدم و به طرف آشپز خونه رفتم .

-صبح بخیر !
سلام مامان ، بابا کجاس؟
-کار داشت ، بهش از شرکت زنگ زدن و گفتن باید زود بیاد !
نشستم پشت میز و شروع کردم به خوردن ...

□ ¹¹ دقیقه بعد □

ساعت رو نگاه کردم ، ممکنه دیر کنم ، بخاطر صبحانه ممنون مامان !
کفش‌هام رو پوشیدم و به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم .

بعد از چند دقیقه پیاده شدم و وارد حیاط مدرسه شدم ، چرا امروز اینجا انقدر شلوغه ؟
وارد کلاس شدم و پشت میزم کنار رزا نشستم ، بهم سلام داد و گفت :

-امروز خوشگل شدی !
ممنون ، توام هم همینطور ، راستی چیزی شده ؟ اینجا امروز یه جور دیگس !
-میگن یه پسر جدید به اینجا انتقالی گرفته و خوش قیافه‌ و باهوشه ! خب ، امیدوارم نیاد کلاس ما ، چون ممکنه روش کراش بزنیم ! هردومون خندیدیم .
بعد از چند دقیقه معلم  همراه با یه نفر اومد داخل ،

- خب بچه ها امروز یه همکلاسی جدید داریم ، پسری که جلوی میز معلم وایساده بود رو معرفی کرد .

-ایشون جئون جونگ‌کوک هستن و امروز به مدرسه مون انتقالی گرفتن ، جونگ‌کوک صندلی کنار سوهو خالیه میتونی اونجا بشینی .

بدون حرف اضافه‌ای به سمت میزش رفت و نشست .

□ چند ساعت بعد □

کلاسمون تموم شد ، رزا زود تر وسیله هاشو جمع و خداحافظی کرد و رفت منم داشتم میرفتم که صدایی شنیدم

_ببخشید ...
دیدگاه ها (۱۲)

p¹لیلیوم‌مثل همیشه وارد مدرسه شدم با سر صدایه بچه ها دستامو ...

برای دیدن یونیفرم های اون مدرسه بزن صفحه های بعدpart ¹ویو ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط