p¹
p¹
لیلیوم
مثل همیشه وارد مدرسه شدم با سر صدایه بچه ها دستامو رو گوشام گذاشتم و وارد کلاس شدم
رفتم رو صندلی خودم نشستم سرمو گذاشتم رو میز
_امروز رزی نمیاد من چیکار کنم*بغض
که معلم آمد حضور غایب رو انجام داد و درس رو شروع کرد
وقتی کلاس تموم شد به سمت بیرون رفتم که جونگ کوک رو دیدم بازم با یه دختر دیگه بود همش یه هوس بودن دخترا براش
هوفی کشیدمو نگاهمو ازش گرفتم به زمین نگاه کردم
من..جونگ کوک..رو. دوست دارم ولی.. اون منو دوست نداره*بغض
به سمت گل های مدرسه رفتمو نگاهم خورد به گل لیلیوم
_داره خشک میشه
سری رفتم شیلنگ رو برداشتمو آبش دادم
بعد همون جا نشستم
هر بار که به جونگ کوک میگفتم دوست دارم ردم میکرد ولی خب... دست من نیست ... هققق
اشکامو پاک کردم و رفتم صورتومو شستم که یکی گفت:
_ ا.ت.. چیکار میکنی؟
رو مو برگردوندم با چهره جونگ کوک خشکم زد
ازش پرسیدم
_ اینجا چیکار میکنی؟
جواب داد:
_ اومدم آب بخورم
داشتم رد میشدم که دستمو گرفت
_ ا.ت ... اینو یادت رفت
دستبندمو محکم از دستش گرفتمو
که زنگ به صدا آمد ، وارد کلاس شدم و سر میزم نشستم
_ش..شاید... ج..جونگ کوک .. تغییر کرده.
لبخند کم رنگی زدم که معلم تاریخ مون آمد
شروع به درس دادن کرد ولی من به جونگ کوک فکر میکردم
که زنگ به صدا امد از کلاس امدم بیرون جای آب خوری وایستادم
که یکی گفت:
_دنبال کسی میگردی*لبخند
_جونگ کوک...
_ا.ت اینو.. بگیرش اینو.. برا تو درست کردم..
_برای..من؟
_اره،پس چی
دستم کردم و لبخند محوی زدم و گفتم:
_ممنون، خیلی قشنگه
شرط
2۰ لایک
۱۰ بازنشر
کامنتم خیلی زیاد وگرنه اصلا نمیزارم
لیلیوم
مثل همیشه وارد مدرسه شدم با سر صدایه بچه ها دستامو رو گوشام گذاشتم و وارد کلاس شدم
رفتم رو صندلی خودم نشستم سرمو گذاشتم رو میز
_امروز رزی نمیاد من چیکار کنم*بغض
که معلم آمد حضور غایب رو انجام داد و درس رو شروع کرد
وقتی کلاس تموم شد به سمت بیرون رفتم که جونگ کوک رو دیدم بازم با یه دختر دیگه بود همش یه هوس بودن دخترا براش
هوفی کشیدمو نگاهمو ازش گرفتم به زمین نگاه کردم
من..جونگ کوک..رو. دوست دارم ولی.. اون منو دوست نداره*بغض
به سمت گل های مدرسه رفتمو نگاهم خورد به گل لیلیوم
_داره خشک میشه
سری رفتم شیلنگ رو برداشتمو آبش دادم
بعد همون جا نشستم
هر بار که به جونگ کوک میگفتم دوست دارم ردم میکرد ولی خب... دست من نیست ... هققق
اشکامو پاک کردم و رفتم صورتومو شستم که یکی گفت:
_ ا.ت.. چیکار میکنی؟
رو مو برگردوندم با چهره جونگ کوک خشکم زد
ازش پرسیدم
_ اینجا چیکار میکنی؟
جواب داد:
_ اومدم آب بخورم
داشتم رد میشدم که دستمو گرفت
_ ا.ت ... اینو یادت رفت
دستبندمو محکم از دستش گرفتمو
که زنگ به صدا آمد ، وارد کلاس شدم و سر میزم نشستم
_ش..شاید... ج..جونگ کوک .. تغییر کرده.
لبخند کم رنگی زدم که معلم تاریخ مون آمد
شروع به درس دادن کرد ولی من به جونگ کوک فکر میکردم
که زنگ به صدا امد از کلاس امدم بیرون جای آب خوری وایستادم
که یکی گفت:
_دنبال کسی میگردی*لبخند
_جونگ کوک...
_ا.ت اینو.. بگیرش اینو.. برا تو درست کردم..
_برای..من؟
_اره،پس چی
دستم کردم و لبخند محوی زدم و گفتم:
_ممنون، خیلی قشنگه
شرط
2۰ لایک
۱۰ بازنشر
کامنتم خیلی زیاد وگرنه اصلا نمیزارم
- ۲۷۰
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط