{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل ابری یخزده امد مرا بارید و رفت

مثل ابری یخزده امد مرا بارید و رفت
سیل غم را دید در چشمم ولی خندید و رفت
از منِ دیوانه حتی پرسشی از دل نکرد
طعنه بر زخمم زد و مشتی نمک پاشید و رفت
داغ دل را تازه کرد و روزگارم تار شد
عشق را هرگز نفهمید و به خود بالید و رفت
روزهایم بد گذشت و لحظه ای یادم نرفت
روز اخر با ترحم او لبم بوسید و رفت
رنگ زرد چهره ام را که چنین مایوس دید
با شک و بی رغبتی او نسخه ام پیچید و رفت
در میان ناله های مبهم و زجر آورم
بر تنم پیراهنی از جنس غم پوشید و رفت
پوزخندی زد به اعماق نگاه سردم و
با غرور کاذبی از جام می نوشید رفت
عاقبت با هر چه ترفندی که خود در چنته داشت
در مشوش کردن احوال من کوشید و رفت
دیدگاه ها (۹)

پیش از ان که تو بگویی از کنارت می روم مثل یک پاییز زردی...

کوچه های خاطراتم پر شده از برگ زردفصل پاییز آمده آرا...

" انچه کردی با دلم ای عشق با جانم نکن "ترکشی از روی مست...

می شود در امتداد یک شب تاریک و سردچون عروس آسمان یک لحظه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط