" انچه کردی با دلم ای عشق با جانم نکن "
" انچه کردی با دلم ای عشق با جانم نکن "
ترکشی از روی مستی سوی ایمانم نکن
در تلاطم های سخت بی کسی های دلم
عهد خود را نشکن و بی سر و سامانم نکن
همچو یک بانوی تنهایی درون شهر غم
زیر چتر بی وفایی تلخ و ویرانم نکن
شب به شب با قصه های این همه ویرانگردت
گوشه سرد اتاقی حبس و زندانم نکن
کم بگو من می روم فکر خودت باش ای صنم
اینچنین با شوق رفتن غرق هجرانم نکن
مثل قوچی که فقط نذر قدمهای تو شد
خون احساسم نریز و عید قربانم نکن
کم مرا تهدید کن با واژه های سرد خود
جان جدت اینقدر زار و پریشانم نکن
من زنی رسوا شده در بین انظارم ولی
بیش از این شرمنده ی خود پیش خوبانم نکن
ترکشی از روی مستی سوی ایمانم نکن
در تلاطم های سخت بی کسی های دلم
عهد خود را نشکن و بی سر و سامانم نکن
همچو یک بانوی تنهایی درون شهر غم
زیر چتر بی وفایی تلخ و ویرانم نکن
شب به شب با قصه های این همه ویرانگردت
گوشه سرد اتاقی حبس و زندانم نکن
کم بگو من می روم فکر خودت باش ای صنم
اینچنین با شوق رفتن غرق هجرانم نکن
مثل قوچی که فقط نذر قدمهای تو شد
خون احساسم نریز و عید قربانم نکن
کم مرا تهدید کن با واژه های سرد خود
جان جدت اینقدر زار و پریشانم نکن
من زنی رسوا شده در بین انظارم ولی
بیش از این شرمنده ی خود پیش خوبانم نکن
- ۴.۷k
- ۱۱ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط