{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" انچه کردی با دلم ای عشق با جانم نکن "

" انچه کردی با دلم ای عشق با جانم نکن "
ترکشی از روی مستی سوی ایمانم نکن
در تلاطم های سخت بی کسی های دلم
عهد خود را نشکن و بی سر و سامانم نکن
همچو یک بانوی تنهایی درون شهر غم
زیر چتر بی وفایی تلخ و ویرانم نکن
شب به شب با قصه های این همه ویرانگردت
گوشه سرد اتاقی حبس و زندانم نکن
کم بگو من می روم فکر خودت باش ای صنم
اینچنین با شوق رفتن غرق هجرانم نکن
مثل قوچی که فقط نذر قدمهای تو شد
خون احساسم نریز و عید قربانم نکن
کم مرا تهدید کن با واژه های سرد خود
جان جدت اینقدر زار و پریشانم نکن
من زنی رسوا شده در بین انظارم ولی
بیش از این شرمنده ی خود پیش خوبانم نکن
دیدگاه ها (۸)

مثل ابری یخزده امد مرا بارید و رفت سیل غم را دید در چش...

پیش از ان که تو بگویی از کنارت می روم مثل یک پاییز زردی...

می شود در امتداد یک شب تاریک و سردچون عروس آسمان یک لحظه خ...

نفرین به شب و حالت بی روح روانشنفرین به سکوتی که شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط