{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥درپــــــــــی♥

♥درپــــــــــی♥

کافه‬ دنجی هستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند: گل گلدون،
 بوی موهات،
ای که بی تو خودمو...
و تو یکمرتبه ‫
احساس‬ کنی
کافه یک کشتی طوفانزده است
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند..
دیدگاه ها (۴)

♥درپــــــــــی♥ ‫کافه‬ دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شد...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستم...ته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن،...

در پی کافه دنجی هستم/ته یک کوچه بن بست فراموش شده/که در آن، ...

در پی کافۀ دنجی هستم ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش ش...

در پی کافۀ دنجی هستم. ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش شده ...

در پی کافۀ دنجی هستمته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش شدهکه در آن، ...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط