{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p



ماشین رو کنار گلخونه پارک کرد.
دستی رو کشید و سوییچ ماشین رو چرخوند و ماشین خاموش شد.
آروم نگاهی به امگای کنارش انداخت و گفت:میتونی پیاده بشی
آلفا و امگا از ماشین پیاده شدن و وارد گلخونه شدن. اطراف با انواع و اقسام گل های مختلف و رنگارنگ پر شده بود. بوی گل ها ترکیب شده بود،نور کم آفتاب که از لا به لای ابر ها میتابید به سقف شیشه ای گلخونه برخورد میکرد و فضای دلنشین و زیبایی بوجود آورده بود.
جونگکوک سمت فروشنده که مشخصا بتا بود رفت و لب زد:
_لطفا یه گلدون گل لیلیوم آبی برام آماده کنید.
بتا با لبخند سرشو تکون داد و سما قفسه ها رفت.
تهیونگ با لبخند ریزی به گل های مختلف نگاه میکرد و آروم قدم میزد. جونگکوک تک تک حرکات امگا رو زیر نظر گرفت و با چشمایی پر از مهربونی و آرامش به امگای رو به روش نگاه میکرد. با صدای بتا به خودش اومد
_بفرمایید آلفا
گلدون قهوه ای رنگ که درونش گل لیلیوم آبی رنگ بود رو روی میز گذاشت.
جونگکوک نگاهی به تهیونگ که بنظر محو اون گیاه پیچک شده بود کرد. نیمچه لبخندی زد و به بتا گفت:
_یه پیچک هم بده.
بعد از حساب کردن گیاها سمت تهیونگ رفت. از پشت بهش نزدیک شد و آروم نفس داغش رو توی گردن امگا خالی کرد. تهیونگ با حس نفس داغ آلفایی که می‌شناخت،نفس لرزونی کشید و لب زیریشو گاز گرفت.
صدای بم الفا زیر گوشش پیچید:
_بیا بریم

جونگکوک قبل از سوار شدن گل ها رو روی صندلی عقب قرار داد. وارد ماشین شدن و سمت رستوران رفتن
بعد ار خوردن ناهار مختصری از رستوران خارج شدن.
جونگکوک به تهیونگ گفت:
_باهام میای خونه ی من یا میخوای بری خونه خودت؟اگه دوس داری با من بیا. با برادرم آشنا شو
تهیونگ معذب به دستاش خیره شد و گفت:
_خب... بنظرم بهتره بعدا توی وقت مناسب باهاش ملاقات کنم
جونگکوک با فهمیدن موضوع لبخندی زد و گفت:
_حتما. عجله ای نیست
ماشین رو روشن کرد و سمت خونه ی تهیونگ حرکت کرد.
♧سپیده♤
دیدگاه ها (۰)

مهمبچه ها من توی چنل سروشم بیشتر فعالیت میکنم و پارت هارو زو...

p5تهیونگ با استرس توی ماشین نشسته بود و با اضطراب پاهاش رو ت...

p4بوی غلیظ سیگار باعث شد دستش شل بشه و از بدن تهیونگ فاصله ب...

#شروع_دوباره پارت1روزی از روزگاری دو عاشق که بهم دل بسته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط