{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳
زیننگگگگگگگ زنگ خونه به صدا در اومد

کوک:هوی ته 👋بیا دم در مدرسه

ته :👋

کوک میخواست تهو بغل کنه اما ته رفت عقب
ته: هعی پسر حواست کجاست ؟
کوک:ای وای ببخشید (سرشو خاروند)

ته:عیب نداره قشنگم

کوک :بریم؟

ته: آره

کوک و ته رسیدند به کلبه

کوک وارد شد و کیفشو انداخت رو مبل و رفت سمت آشپزخونه
ته هم کیفشو انداخت و رفت لباس هایه مدرسشو کند و به کوک گفت که نمیخوای لباسای مدرستو در بیاری ؟ نکنه میخوای من در بیارم ؟ (نگاه شیطانی)

کوک :کفگیر از دستش افتاد و گفت نه نه مرسی خودم میتونم ته

ته:ناراحت شد ...گفت باهات قهرم

کوک :گفت چرا ؟

ته هیچی نگفت اخمی کوت کرد و چشم غره ای کیوت رفت

کوک گفت حالا شاید نتونم خودم عوض کنم .‌..

این پارت شرط داره 🫠 ۳ لایک و۵کامنت و ۲ بازنشر
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۲امروزم دارم با ته میرم دانشگاه و من فقط توی راه مدرسه ...

پارت ۱ سلام من اسمم کوکه دلباخته ی ته ام ما توی دهکده ای زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط