{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سراغ من اگر می آیید،

به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند ، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک.
روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی ، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.
 
 
به سراغ من اگرمی آیید
نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
دیدگاه ها (۱)

من در این تاریکی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام ...

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبحو چنان بی ت...

میخواهم از کوچه های قدیمی بگذرمبه سکوت خاموش گذشتگان گوش فرا...

میان مرغان مهاجر آن که در انتهاست شاید ضعیف ترین باشد ...شای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط