از یک دل غمگین و پر از درد نوشتم

از یک دلِ غمگین و پُر از درد نوشتم
از نـالـه کـه تـأثیـر نمی کرد نوشتم
از شُرشُرِ اشکم کـه ببـارد همـه شبها
از سـوزِ نفسگیرِ شـبِ سـرد نـوشتم
از زخـمِ زبـانت کـه اثر کرد بـه قلبم
تا فاصلـه هایی که شدم طَرد نوشتم
ازدوریِ جانـکاهِ تـو و قلـبِ شکسته
شـاعـر شدم و از دلِ شبـگرد نوشتم
از غصـهٔ شب هایِ درازی کـه نبودی
از یک زنِ تنهـا کـه کـم آورد نوشتم
صد حیف نشد باشی و همراه بمانی
از برگِ خزان دیده که شد زرد نوشتم
دیدگاه ها (۶)

‌گفته بودی که بیائی، غمم از دل برودآنچنان جای گرفته است که م...

با گریه فریادت زدم توی خیابان‌هاانگار حتی باد هم نام تو را م...

تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذردبسیار شد بلای تو، این نیز بگ...

اینکه گفتی: ‹‹ بی تو آنجا مانده ام تنها ›› که چه ؟!‹‹ بارها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط