با گریه فریادت زدم توی خیابانها
با گریه فریادت زدم توی خیابانها
انگار حتی باد هم نام تو را می برد
از من گرفتی روزگارم را، حواسم را
در فکر مویت شانه ام بر شانه ها می خورد
در وهم ها با من خیابان را قدم می زد
با چشم هایش تیرگی به آسمان می داد
باران گرفت و خشک می ماندیم وقتی که
تنها چراغ کوچه باران را نشان می داد
سردرگمم، گیجم، به خود با گریه می لرزم
او -محکم و مردانه- اینطور آدمی می خواست
هرشب به روی شانه ی کوه اشک می ریزد
حتی خدا هم شانه های محکمی می خواست
چون میوه روزی میرسم آخر به تو اما
مانند اشک از چشمهایت چیده خواهم شد
تو مطمئنی ابر چشمانت نمیبارد
من مطمئنم گرگ باران دیده خواهم شد
مثل زمینی ها شد آنکس که زمین آمد
اینگونه حتی برف هم غرق سیاهی شد
من آدمم... میخوابم و... هرچند میدانم
در خوابهای نیمه شب پیدا نخواهی شد
انگار حتی باد هم نام تو را می برد
از من گرفتی روزگارم را، حواسم را
در فکر مویت شانه ام بر شانه ها می خورد
در وهم ها با من خیابان را قدم می زد
با چشم هایش تیرگی به آسمان می داد
باران گرفت و خشک می ماندیم وقتی که
تنها چراغ کوچه باران را نشان می داد
سردرگمم، گیجم، به خود با گریه می لرزم
او -محکم و مردانه- اینطور آدمی می خواست
هرشب به روی شانه ی کوه اشک می ریزد
حتی خدا هم شانه های محکمی می خواست
چون میوه روزی میرسم آخر به تو اما
مانند اشک از چشمهایت چیده خواهم شد
تو مطمئنی ابر چشمانت نمیبارد
من مطمئنم گرگ باران دیده خواهم شد
مثل زمینی ها شد آنکس که زمین آمد
اینگونه حتی برف هم غرق سیاهی شد
من آدمم... میخوابم و... هرچند میدانم
در خوابهای نیمه شب پیدا نخواهی شد
- ۳.۹k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط