{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با گریه فریادت زدم توی خیابان‌ها

با گریه فریادت زدم توی خیابان‌ها
انگار حتی باد هم نام تو را می برد
از من گرفتی روزگارم را، حواسم را
در فکر مویت شانه ام بر شانه ها می خورد
در وهم ها با من خیابان را قدم می زد
با چشم هایش تیرگی به آسمان می داد
باران گرفت و خشک می ماندیم وقتی که
تنها چراغ کوچه باران را نشان می داد
سردرگمم، گیجم، به خود با گریه می لرزم
او -محکم و مردانه- اینطور آدمی می خواست
هرشب به روی شانه ی کوه اشک می ریزد
حتی خدا هم شانه های محکمی می خواست
چون میوه روزی میرسم آخر به تو اما
مانند اشک از چشمهایت چیده خواهم شد
تو مطمئنی ابر چشمانت نمیبارد
من مطمئنم گرگ باران دیده خواهم شد
مثل زمینی ها شد آنکس که زمین آمد
اینگونه حتی برف هم غرق سیاهی شد
من آدمم... می‌خوابم و... هرچند می‌دانم
در خواب‌های نیمه شب پیدا نخواهی شد
دیدگاه ها (۳)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

.قمار آخرقسمت اول :قمار باران شدیدی می باریدلارا پشت پنجره ا...

dark life = 20

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

پارت ۲۸آماده‌سازی — آخرین تلاش برای نجاتهفته تمام، رزا با یک...

ادامه قبلی

مرگ در اغوش معشوقه خود

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط