ریگ توی کفش

.
ریگ توی کفش

جان، آجودان ستاد ارتش بود. از صبح که بیرون آمده بود ریگی توی کفشش حس می‌کرد. با جمع کردن پا سعی کرد آن را به گوشه‌ای براند و ثابت نگه دارد تا در فرصت مناسب، کفش خود را دربیاورد و از شر ریگ راحت شود. سر ظهر عرق از سر و رویش جاری بود. سر انجام وقتش رسید. پشت سر رئیس ستاد ارتش کنار ستون ایستاد و خم شد کفش را دربیاورد. گلوله‌ای از بالای سرش صفیر کشید و مغز رئیس ستاد را به دیوار پاشید.
جان، ریگ را حالا قاب کرده و هر روز می‌بوسد. ✍ نویسنده : #مری_کلارک
👤 برگردان : #اسدالله_امرایی
دیدگاه ها (۱)

بوی خوش نان سنگک قدیم رو میشه تو این عکس کاملا حس کردکوچه پس...

Everything my mum does is always about everyone else , last ...

#دختر_شایسته_ایران..✍ ‌‌‌ #شهره_نیک‌پور در سال ۱۹۷۵ #دختر_شا...

.«خوب نگاه کنید. این تصویر را به یاد بسپارید. اشتباه نکنید، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط