"ببخش"
"ببخش"
ولی،دلم مسافرخانه نیست !
که بیایی زیر سقفش چند روزی خستگی درکنی و بروی ؛
شهر بازی هم نیست !
که بیایی بازی کنی بخندی و هر وقت سیر شدی بروی ؛
میخانه هم نیست !
که هر وقت خمار بودی بیایی و هر وقت مست شدی بروی ؛
دل من همان دیوانه خانه ایست که دیوانه هایش تا صبح بیدار می مانند تا طلوع ساحل را ببینند !! زیر باران چترهایشان را می بندند!! برای مرگ ماهی قرمز سال نو مراسم عزاداری می گیرند !!در جزوه هایشان به جای نکته های امتحانی پر از شعر های حافظ هست!!،برای لبخند عزیزانشان حاضرند تمام بغض هایشان را فدا کنند !
"ببخش"
اما تنها وقتی می توانی ساکن دلم شوی ، که دیوانه باشی...
ولی،دلم مسافرخانه نیست !
که بیایی زیر سقفش چند روزی خستگی درکنی و بروی ؛
شهر بازی هم نیست !
که بیایی بازی کنی بخندی و هر وقت سیر شدی بروی ؛
میخانه هم نیست !
که هر وقت خمار بودی بیایی و هر وقت مست شدی بروی ؛
دل من همان دیوانه خانه ایست که دیوانه هایش تا صبح بیدار می مانند تا طلوع ساحل را ببینند !! زیر باران چترهایشان را می بندند!! برای مرگ ماهی قرمز سال نو مراسم عزاداری می گیرند !!در جزوه هایشان به جای نکته های امتحانی پر از شعر های حافظ هست!!،برای لبخند عزیزانشان حاضرند تمام بغض هایشان را فدا کنند !
"ببخش"
اما تنها وقتی می توانی ساکن دلم شوی ، که دیوانه باشی...
- ۷۸۴
- ۲۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط