وقتی ساعت 12 میشه و با هزار امید و ارزو میری تو اشپزخونه
وقتی ساعت 12 میشه و با هزار امید و ارزو میری تو اشپزخونه و به مامان میگی مامانی جونم چی داریم اونم بگی هیچی چی میخواستی داشته باشیم و اگه کوچکترین اعتراضی بکنی با حرفها و نفرینهایی که تا حالا به گوشت نخورده روبه رو میشه خخخخ اخرش باید همین کار من و بکنی . واقعا کجا رفته خوبی و مهربونی و عطوفت و ظرافت و نرمی صدایه یه زن خخخخ . دلم از هر چی زنه سیاه شده
- ۶۱۶
- ۱۲ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط