{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی ساعت 12 میشه و با هزار امید و ارزو میری تو اشپزخونه

وقتی ساعت 12 میشه و با هزار امید و ارزو میری تو اشپزخونه و به مامان میگی مامانی جونم چی داریم اونم بگی هیچی چی میخواستی داشته باشیم و اگه کوچکترین اعتراضی بکنی با حرفها و نفرینهایی که تا حالا به گوشت نخورده روبه رو میشه خخخخ اخرش باید همین کار من و بکنی . واقعا کجا رفته خوبی و مهربونی و عطوفت و ظرافت و نرمی صدایه یه زن خخخخ . دلم از هر چی زنه سیاه شده
دیدگاه ها (۱۷)

پیک اخرو به سلامتی اونایی میریزم که گشنشونه و بلد نیستن غذا ...

عاشق رابطه پدر دختریم خخخخخ

خخخخ

من هر کاری میکنم نمیشه خخخخخخخ

چی‌هیونگ داشت گریه میکرد اشک می‌ریخت و به دنبال مالش می‌دوید...

[ تناسخ زمان ]⁠ part ۹ ات با خشمی نگاهش کرد و تند لب زد : زو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط