{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چی‌هیونگ بزونش را دراز کرد.. اخم کرد و لپاش را بیشتر باد

چی‌هیونگ بزونش را دراز کرد.. اخم کرد و لپاش را بیشتر باد کرد باز هم رو تختش قلت خورد پتویش چروک داده شد و صدای چرینگ تخت به گوش خورد .. وقتی باز هم دید جیهو بی توجهی کرد بهش و مشغول درست کردن کتاب هاش بود چی‌هیونگ را بیشتر عصبی کرد سپس چنگ هاش از موهایش پر شد و با صدای بلند فریاد کشید : هییی مردک عوضی بیشعور
جیهو با حرص گفت: چی‌هیونگ تو خیلی بی ادبی صبر کن به مامانی بگم تو فوش دادی اونم به من که یک سال ازت بزرگ ترم
چی‌هیونگ پفی کشید سپس رو شکم روی تخت سمت جیهو دراز کشید پاهایش را بالا داد و با چشم های نازش گفت : هی...هیونگ هیونگ .. من که داشتم شوخی میکردم باور کن به مامانیت نگو... ترو خدا ..
جیهو شیطون خندید سپس لای کتابش را بست و سمت چی‌هیونگ چرخید با لحن پرو و آیفونی گفت: نه خیرم من به مامانی میگم حالا می‌بینی....
چی‌هیونگ وقتی دید که جیهو پرو شد شتابی از آتش درونش روشن شد در یک صدم ثانیه، با حرکتی انفجاری و سرعتی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت، به سمت جیهو حمله ور شد با بالشت در دستش مخکم روی سر جیهو زد با صدای بلند فریاد کشید : اههههه بسه باهات با لحن خوبی حرف زدم ولی تو میگی میری بهش میگی ؟... آدم نیستی تو..
جیهو کتابش را محکم برداشت سپس به سمت چی‌هیونگ پرت کرد با حرص زبان بیرون آورد و تند گفت : آه به تو خوبی نیومده بی ادب زور گو...
چی‌هیونگ زبانش را بیرون آورد و کنج لب هایش را گرفت سپس پایین کشید با صدای پرو گفت: ببین تو اینجوری....
جیهو با حرص داد کشید و با شدت سریع بالشت اش را برداشت و سمت چی‌هیونگ پرت کرد ولی پسرک مو بلند.. سریع سر خم کرد و روی زمین نشست همانند وقتی ات وارد اتاق شد بالشت ساف به پاهایش خورد و با تلوپ ناگهانی جلو خیز شد تا روی زمین برخورد نکند
جیهو دستش را روی دهانش گذاشت و سریع سمت آت دوید چی‌هیونگ زود تر از جهیو به مادرش رسید و تند گفت : مادر خوبی؟..
جیهو با لحن ای که بوی پشیمانی می‌داد تند و دلگیر گفت : وای مامان زخمی که نشدی ... دخترک نگاهی به جیهو انداخت و با مهربانی لبخند زد و موهای پسرکش را نوازش کرد : خوبم جیهو.من خوبم فقد دفه بعدی مراقب باش
چی‌هیونگ با اخم و پروی خندید دست به کمر شد و سریع گفت : مادر خوب بود تا وقتی که سمتش بالشت پرت کرده بودی
جیهو غمگین گفت: ببخشید نمیخواستم سمت مادر جونم پرت کنم
چی‌هیونگ دست به کمر با صدای خشم ادامه داد : اکه مادر چیزیش می‌شد چی؟.. تو می‌شدی مادرم ... ها بگو بگو .. چرا نمیگی
جیهو به زمین خیره شد سریع دست هایش را دور کمر مادرش حلقه کرد و سفت او را به آغوش گرفت..
دخترک لبخند نرمی زد و موهای جیهو را نوازش کرد : چی‌هیونگ بس کن خوبم
چی‌هیونگ مرد کوچک حرص مانند خندید سپس دستی تو موهایش فرو برد نشان نمی‌داد که ۷ سال سن داشت نشان میداد که ۱۷ سال سن داشت پوزخند زد و سریع گفت : بچه کوچولو تو بغل مادرش قائم میشه مثل پیشی ها.. واقعا که باید معذرت خواهی کنی همین الان....
دخترک با اخم سمت چی‌هیونگ چشم دوخت نگاهی که می‌گفت تمومش کن ولی این مرد کوچک آدم بشو نبود.. دست به سینه سمت تختش هجوم برد سپس رویش نشست
جیهو از مادرش فاصله گرفت سپس غمگین ادامه داد: مادر ببخشید
دخترک لبخندی زد و عینک هایش را به عقب حول داد کمی سمت جیهو خم شد.. سپس با لحنی که بوی مادران میداد گفت : هی جیهو من خوبم دیگه هم عذرخواهی نکن باشه پسر بزرگم... ؟...
جیهو تند پلک زد نگاهش لب‌ریز از عشق بود درسته که جیهو میدونست اپن مادرش نیست بلکه یک عمه مهربون بود ولی این مرد کوچک هیچ وقت به چشم عمه به دخترک نگاه نمی‌کرد.. احساس ای که به این دختر دسته بیشتر از رابطه برادرزاده و عمه بود وقتی حتی جیهو با ذوق روی تخت دراز کشید و آت رویش پتو کشید لبه تخت نشست و لبخند روی لب داشت .. دختره لبه تخت نشست با دستش موهای بلند مشکی جیهو را لمس کرد لبخند زد و گفت : پسر خوشتیپم... درس هات چطور پیش می‌ره هوم اصلا رو میز وقت نشد که - نگاه خشمگینی به چی‌هیونگ دوخت - با هات حرف بزنم !....
چی‌هیونگ وقتی چشم غره مادرش را دید پفی کشید و سمت دیوار چرخید در حالی که با دکه پیژامه راه‌راه اش را می‌بست اخم رو پیشانیش مثل قسمی بود که وقتی به دنیا می‌آمد خورده بود .. جیهو در جواب مادرش کمی تیله های قهوه اش را چرخاند سپس با لحن آرامی گفت : درس هام خوبه مادر همه چی خوبه درسته که همه میگن به درد نمی‌خورم ولی فقد بخاطر تو هم که شده درسامو ادامه میدم
لحن جیهو ترکیبِ عجیب از وقاحت و شیرین‌زبانی، بالاخره حصار غم مادر را می‌شکست


بیقیش تو کامنت ها
دیدگاه ها (۲۲)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

سناریو(درخواستی): وقتی پات می‌شکنه :نامجون : کنار تختت نشست...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ چند ثانیه ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 158✦...................

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط