{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بغض باران در دل تنگ کویرم

من بغض باران در دل تنگ کویرم
از ذهن تو دورم ولی امکان پذیرم

راه گریزی هرگز از عشقت ندارم
رودم که افتادی چو دریا در مسیرم

پشت سکوتم حرفها دارم برایت
رو به سقوطم پیش تو گر سر به زیرم

نشکسته من را رفتنت , از هم گسسته
شیشه نبودم , نازک اما چون حریرم

بی تو هوای زندگی چون مرگ سرد است
قدری در آغوشم بکش تا جان بگیرم
دیدگاه ها (۱)

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟تاب بی ماهی ندارد شب... ...

یا حسین جان لبیک

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی چشم ان...

علمبندان ....ماسوله گیلان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط