{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می کنی ، تا صبح زاری می کنی
تو بیقراری می کنی، من بیقرارت نیستم
پاییز تو سر می رسد، قدری زمستانی و بعد
گل می دهی ، نو می شوی، من در بهارت نیستم
زنگارها را شسته ام ، دور از کدورت های دور
آیینه ای رو به توام،اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست
اصلا "من" ی در کار نیست، امنم ، حصارت نیستم
دیدگاه ها (۴)

من بغض باران در دل تنگ کویرماز ذهن تو دورم ولی امکان پذیرمرا...

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟تاب بی ماهی ندارد شب... ...

علمبندان ....ماسوله گیلان

یاحسین جان

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم، ولی چشم ا...

فریب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط